مثنوى « 1 »
مرگ بنگر تا چه راه مشكل است * كاندرين ره گورش اول منزل است
پند گير اى دل كه گرداب بلاست * زنده دل شو زانكه مرگت در قفاست
ور ازين گرداب سر بيرون كنى * هر نفس جمعيتى افزون كنى
ور درين گرداب مانى مبتلى * سر بسى گردد ترا چون آسيا
چيست دنيا سرنگون پايدار * بيقرارى دائما بر يك قرار
گر همه دنيا مسلم آيدت * گم شود تا چشم برهم آيدت
ملك دنيا خاكساران را دهند * عافيت پرهيزگاران را دهند
و لذت نواى آن سازها موقوف است به سماع ، [ و ] زبان قلم از تعريف « 2 » آن سازها و ساز قاغنوسى عاجزست و قاصر ،
عراقى « 3 »
از خرابات مرا دوش به دوش آوردند * بيخودم از در « 4 » آن باده فروش آوردند
شهسوارى كه نيامد به همه كون فرو [ د ] * بر در خانهء خمار فروش آوردند
مطربان زير لب از پردهء اسرار نبى * تا چه گفتند كه نى را به خروش آوردند
و از آن سازها بعضى مخصوص سراى خاقان چين است كه در ماسواى آن سراى ننوازند - حكم است .
و چون خاقان چين به آن حشمت بر آن تحت اژدها پيكر نشيند بر آن خلقى كه در آن دربندها توقف كردهاند [ از ] امرا و لشكرى و ايلچيانى كه از اطراف و
هامش
( 1 ) - ق : بيت
( 2 ) - سها : بيان
( 3 ) - س 610 : ندارد ، س 609 : مثنوى
( 4 ) - ق : پيش