باز بعضى حكمتى در ساخته * در حكمت را ثمين پرداخته
باز بعضى راه خود كرده بيان * از ره تقليد داده صد نشان
باز بعضى بتپرست [ و ] بىخبر * بى خبر از راه و دور از راهبر
سربهسر از راه بيراه آمدند * از ره حق كور « 1 » و گمراه آمدند
سربهسر چون كافر [ و ] گمره شدند * در ره توحيد او بىره شدند
[ عطار ]
باز بعضى مؤمنان ره شدند * از طريق راه حق آگه شدند
[ باز بعضى صادقان ره شدند * از طريق ذوق حق آگه شدند ]
باز بعضى واله و حيران شدند * اندر آن درياى بىپايان شدند
گر تو اندر راه حق عاشق شوى * راه حق را آن زمان لايق شوى
بعده « 2 » ، و هركس به هر دين كه هست دين ديگران را دشمن ندارند و با ايشان عداوت ندارند ، بتخصيص [ مردم ] آن « 3 » همه دينها مسلمانى را بپسندند و هركس به دين محمدى درآيد و ديگران او را منع نكنند بلكه بپسندند « 4 » و رغبت كنند .
هامش
( 1 ) - س : 609 : كر
( 2 ) - سها : ندارد
( 3 ) - سها : اين
( 4 ) - س : از « و هركس » تا اينجا را ندارد