مىشوند و قاضى آنها عباراتى كه همه لغت بلوچى مىباشد ، مىگويد . اين الفاظ را [ 71 ] به جاى عقد مىدانند . و طريق عزاى آنها اينكه ، زن و مرد جمع مىشوند و حلقه مىزنند و يكى از آنها اسم يك يك رؤساى قبيله همان مرده را كه قبل متوّفى شدند ، مىبرد و ساير بر سينه مىزنند و گريه مىنمايند . و نمكزار جالق به فاصله دو فرسخ است و از آنجا ده فرسخ تا ماشكيد توپ و كالسكه مىرود ، در همهء اين طول عرّاده مىرود و در راه آب مىباشد .
ماشكيد « 1 »
ماشكيد صحرايى وسيع دارد . نيم ذرع الى يك ذرع به آب مىرسد . [ 72 ] ده فرسخ در ده فرسخ درخت خرماى خودرو دارد ، و همه ساله خرما مىكند . از اغلب مردم
بلوچستان تابع كرمان و خاران و كيچ و كلاتنصير در فصل خرما بلوچيّه در آنجا جمع مىشوند و خرما حمل شتران كرده ، به منازل و موطن خود مىبرند . و چون خاران و كيچ و كلات خرما كمتر از
بلوچستان متصرّفى كرمان دارد ، بيشتر آن طرف مىبرند . گويند خرما [ ى ] آنجا را حمل هند هم مىكنند . آزادخان خارانى يك قلعه كوچكى در ماشكيد ساخته .
[ 73 ] تمام شد طول
بلوچستان تابع حكمران كرمان . بدان كه اين طول كه عرض كردم به خط مستقيم نيست ؛ به سبب آبادانىهاى عرض راه انحراف و اعوجاج دارد .
هامش
( 1 ) . ماشكيد : ميم با الف ممدود و سكون شين و كسر كاف و سكون ياء و دال .