حضرت در آنجا بود و حضرت شبها بر آن استراحت مىفرمودند . پنجم ستون حرس است كه حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - براى حراست و حفاظت آن حضرت شب و روز در آنجا مىنشستند . و آن حضرت دربان آن حضرت بودند .
آنجا درى هم بود و حالا هم است كه به مسجد وا مىشود . ششم ستون وفود است . كسانى كه براى تشريف اسلام در آنجا در خدمت آن حضرت آمده بودند ، مشرّف اسلام مىشدند و آن حضرت بر آن ستون تكيه فرموده ، نشسته بودند . و هفتم ستون در خانهء حضرت فاطمه - صلوات اللّه عليها - است ، كه آن حضرت نماز تهجّد در آنجا مىخواندند . در همان خانهء حضرت رسول و حضرت فاطمه - صلوات اللّه عليها - در اين است و حالا هردو خانهء مبارك داخل مسجدند و حضرت رسول در خانهء خود و حضرت فاطمه در خانهء خود مدفونند ، - صلوات اللّه عليهما - . در حديث است كه ما بين ستون حرس و وفود هر دعايى كه بكند مستجاب مىشود ، و هر توبه كه نزد ستون ابو لبابه بكند مقبول مىشود ، و هر كسى كه هزار مرتبه « ما شاء اللّه » نزد ستون سرير بگويد دعايش مقبول مىشود . » « 97 » به بقيع شريف مشرّف شدم . جامعهء صغير و عاشوره و قرآن خوانده ، به باغ آمدم . حاجى مفلح آمده ، اسباب ما درست كرد . سيّد اعظم وقت عصر آمده بودند .
حاجى مهدى خواسته بودند كه از راه ينبوع به جدّه بروند ؛ تنها من منع كردم كه همراه بيايد . اول شب گرم بود .
- بفضله - نهم شوال روز دوشنبه : صبحى به حرم مشرّف شدم . نماز و زيارت كرده ، قرآن خواندم . نزد استوانهء سرير دعا كردم . نزد استوانهء حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه و أولاده الطاهرين - يعنى استوانه حرس نماز كردم . بعده به بقيع مشرّف شده ، زيارت يا ائمة المؤمنين معه دعاى ملحقش خوانده ، نماز كرده ، به باغ آمدم كه شيخ الحربى براى ديدنم آمد . آنچه حاضر بود قهوه و شربت و شيرينى آوردم . يك ساعت نشسته ، رفت . محمد صاحب و دامادش شيخ عباس آمده بودند . وقت عصر تا قريب مغرب نشسته بود . باز رفتند . اول شب گرم بود ، آخر شب قدرى سرد شد .
هامش
( 97 ) . تا اينجا قريب يك صفحه و نيم در حاشيه نوشته شده و اصولا مطالبى كه در حاشيه است بد خط بوده و گاه كلمات ضبط شده حدسى است .