فصاحت بندهء در سفتن وى * ملاحت خوشهچين خرمن وى
سر گيسوى مشكافشان كمندش * خداجويان گرفتاران بندش
براى ايزد علام اكبر * ندانم جز دل او عرش ديگر
چو حق را در دل او بود منزل * هم از وى شد به وى جبريل نازل
دمى كادم ميان ماء وطين بود * نبوت جان احمد را قرين بود
كسى كو ديد آن زيبا شمائل * به ديدار خدا گرديد نائل
نه من گويم كه آن نور مصدق * به گفتا من ر آنى قد رأى الحق
در اين كون مجازى تا مكان داشت * دمادم « اهد قومى » بر زبان داشت
به هر صبح و مساء از بهر امت * نكرد از حق طلب الا كه رحمت
نه حد هر نبى در عالم اينست * كه حد رحمة للعالمين است
صغير او غريق نعمت اوست * به فردا هم قرين رحمت اوست
و نيز بر سردر همين سمت ابيات زير مسطور است :
اخترى اصل روشنائى بود * دُر درياى كبريائى بود
كوكب برج حكمت و عرفان * گوهر درج پارسائى بود
حاج آقا محمد آن سيد * كز نژاد طباطبائى بود
نورّ اللّه مضجعه در خلق * نورى از بهر رهنمائى بود
نشر فرمان مرتضى مىكرد * حامى شرع مصطفائى بود
گره كار خلق را دائم * در مقام گرهگشائى بود
مسجدى ماند يادگار از او * كه رضا باد كردگار از او
در اطراف چهارچوب سمت حرم مطهر نيز اين اشعار صغير اصفهانى در مدح حضرت امام رضا عليه السّلام نوشته شده است :
بسم اللّه الرحمن الرحيم
خدا ظاهر ز مرآت وجودش * خلايق ريزهخوار خوان جودش
به وصفش خانهء سيار ساكن * نه واجب مىتوان گفتش نه ممكن
زهى احسان آن سلطان ثامن * كه بر وحش بيابان گشته ضامن
گمان مىبرد مأمون سيهدل * تواند نور حق را كرد باطل