رياض
ميرزا احمد خلف ملا اسماعيل . پدرش در سركار فيض آثار به منصب صحافى مفتخر بوده ، طبعى دارد به روانى آب و شيرينى شكر مذاب ، تركيببندى در مناقب جناب ختمى مرتبت ( ص ) عرض كرده ، خيلى متين و متقن . در سن جوانى در سنهء يكهزار و دويست و هشتاد و نه ( 1289 ) رخت به سراى ديگر كشيد :
اگر نه لعل لبت عكس در شراب انداخت * شراب از چه سبب رنگ لعل ناب انداخت
عقاب زلف تو تا پر تيره باز نمود * نخست پنجه به رخسار آفتاب انداخت
*
اى زبدهء دودمان آدم * هادىّ امم ، رسول اعظم
مهرى تو و هر دو كون ذره * بحرى تو و ممكنات شبنم
اجزاى وجود از تو برپا * شيرازهء هستى از تو محكم
جنان
ميرزا محمود برادر كهتر رياض است . جوانى است هنرمند با كياست و حصافت . بيرون دروازه خاك فرج كه مزرعه كميدان است ، هيچ مسكون نبود . در سنهء يكهزار و سيصد و سه ( 1332 ) ، دو هزار ذرع زمين در آن مكان ابتياع نموده ، بناى عمارت و باغ گذاشت . غربا و اهالى شهر در اطراف عمارت او بناى عمارت گذاشتند اكنون جايى معتبر شده است .
دلبرا لعل لبت آب عقيق يمن است * چشم و ابروى تو آشوب ختا و ختن است
روى ماه تو چه ماهى است كه در بارگه است * قد سرو تو چه سروى است كه در انجمن است
معجز عيسوى ار خواهى از آنِ نفس است * شربت زندگى ار جوئى از آنِ دهن است
وصف هجران تو و شرح گرفتارى من * مثل بابل و چه قصه مور و لگن است