احمد بن على بن حسن بن شادان
ابو العباس قاضى قمى ، شيخ نجاشى و علامه وى را به شيخوخت و فقاهت و حسن معرفت ستودهاند . نجاشى براى او دو كتاب ذكر كرده « كتاب زاد المسافر » و كتاب « امالى » . در اغلب نسخ كتاب نجاشى « الفامى » است ، به فاوميم ، و صاحب كتاب « حاوى » او را از ضعاف شمرده و گفته است كه مجهول الحال است .
احمد بن على بن ابراهيم بن هاشم
روايت مىكند از او ابو جعفر بن بابويه ( شيخ صدوق ) كثيرا و مترضيا بر او ، و در اين دو اشعار است به حسن حال و جلالت او .
احمد بن على قمى
معروف به « شقران » مقيم كشّ بوده ، و از اشخاصى است كه روايت از ائمه عليهم السّلام نكرده است .
قاضى احمد قمى
از حالاتش هنوز بر نگارنده چيزى معلوم نشده ، جز اين كه فاضل نراقى در كتاب « خزائن » اسم او را با نهايت القاب ذكر نموده ، و مكتوبى را كه به يكى از فضلا زادههاى « جاسب » نوشته نقل نموده ، و ما آن مكتوب را چون خالى از فوائد نيست از كتاب « خزائن » عينا نقل مىكنيم و ظاهرا از علماى زمان صفويه است ، و هو هذا
« صورت مراسلهاى كه جناب قاضى احمد قمى به يكى از فضلازادههاى بلوك « جاسب » كه از جمله بلوك قم است نوشته :
بسم اللّه الرحمن الرحيم .
من غايبانه مايل آن روى مهوشم * بىمنت نظر به خيالى از آن خوشم
هرچند ديدهء رمد رسيده نظارهء آن جمال با كمال و آن نهال ملوك فضل و افضال ننموده ، اما اوصاف پسنديده و اخلاق حميدهء ايشان را از شجاع زمان و ليث غضنفر اوان يعنى :
محمود جهان بسيار استماع نموده و مشتاق و معتقد ايشان گشته ، هميشه به خيال و آرزوى وصال و شرف اتصال اشتغال دارد .
ما چون نمىرسيم بدان آرزوى دل * يا رب تو آرزوى دل ما به ما رسان
إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ .
« 1 »
وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ
« 2 » همواره به زيارت اين بيچاره گاهى كه در اين صوب باصواب توقف داشت آمدى و مراسم خيرياد و آشنائى و روابط همسايگى را منظور مىداشت ، به مقتضاى الولد الرشيد يقتدى بآبائه الحر ، اگر عمل فرمايند
هامش
( 1 ) - آيهء 61 ، سورهء هود .
( 2 ) - آيهء 83 ، سورهء انعام .