گرد خذلان خاك از آن بر صفه مانى فشاند * خط بطلان ، چرخ از اين برنامهء آزر كشيد
هر طرف كاخى منقش تا به كيهان در فزود * هر طرف قصرى مصور سر به كيوان بركشيد
اشعار كتيبهء شاهنشين مدرسه كه فعلا كتابخانه است
يا رب اين چرخ است يا عرش برين * يا همايون قصر داراى زمين
زائران را از صرير آمد درش * نغمهء اهلا و بانگ آفرين
ساكنان را از صدا باشد خمش * بربط ناهيد و چنگ رامتين
گشته از نقش در و ديوار آن * نقش بر ديوار نقاشان چين
كبك و بازش را جناح اندر جناح * گرگ و پيلش را سروى اندر سرين
نه جدال آن به اين از روى قهر * نه نبرد اين به آن از راه كين
خرم و خندان به باغش نسترن * تازه و ريّان براغش ياسمين
نه زيان از غارت گلچين بر آن * نه ضرر از آفت بهمن بر اين
چرخ زنگارى به شنگرف سرشك * از غم زنگار و شنگرفش قرين
نش تيغش شبر شادروان او * همچو سگ دم لابه كش شير عرين
آن شرف دارد كه دارد از شرف * عرش بر خاك جناب او جبين
آن خطر دارد كه دارد از خطر * دست رضوان آستانش ز آستين
*
روضهء معصومه كامد منهدم * كردش اينك غيرت خلد برين « 1 »
گنبدى افراختش از زرّ ناب * كاسمان از غيرتش باشد حزين
از غم زرينّه خشتش آفتاب * هر سحرگه گشت خاكسترنشين
هم در آن بنياد كرد اين مدرسه * كز غمش فردوس باشد در انين
صحنش از دلكش حدائق چون بهشت * حجرهها چون حجلههاى حور عين
هم بر كنى زان فلكفرسا مكان * ز امر آن داراى اسكندر مكين
اين همايون قصر دلكش شد بنا * كاسمان بر آستان سودش جبين
الغرض چون ز امر آن صاحبقران * با زمين اين آسمان آمد قرين
زد صبا از بهر تاريخش رقم : * « كآسمان ديگر است اين سرزمين »
( 1237 )
هامش
( 1 ) - [ قسمتى ديگر حذف شد . ]