چو بگذشت قرن چند ، ازين طرح دلپسند * اساسى چنان بلند ، فتاد از منسقى
ز دادار جرمپوش ، رسيد اين سخن به گوش * ز همرازى سروش ، به حاجى على نقى
كه اين بقعه را ز نو ، برافراز كنگره * ازين تيره خاكدان ، به چرخ معلقى
بنه نام خويش را ، به طومار مهتران * چو آل سبكتكين ، به تاريخ بيهقى
*
چو بر حاجى اين ندا ، رسيد از سروش غيب * به معراج ارتقا ، دلش گشت مرتقى
يكى طرح نو نگاشت ، يكى تخم تازه كاشت * سنّمارسان فراشت ، اساس خور نقى
شدش گنج سيم و زر ، چو خاشاك در نظر * به گوشش حديث بخل ، همى كرد ز يبقى
پراكند گنج مال ، فراوانتر از رمال * ز دادار بىهمسال ، رسيدش موفقى
بياراست بقعهاى ، كه آمد به گوش جان * زهر سنگريزهاش ، صداى انا الحقى
شنيدم رسول گفت ، كه در بطن مادران * سعادت برد سعيد ، شقاوت خرد شقى
كلام رسول را ، ز كردار اين بزرگ * گر انصاف باشدت ، بيايد مصدقى
كز آغاز عمر زاد ، همى خير از اين نهاد * چو زادى ز طبع راد ، چو تقوى ز متقى
*
كسى كو ز خير خويش ، ندارد رهى به پيش * زهى جهل و ابلهيش ، زهى لؤم و احمقى
برزگامكر ما كسى ، كو بروزگار * الى اللّه يلتجى ، من اللّه يتقى
چو آن آسمان نور ، از اين وادى غرور * شد اندر لقاى حور ، به فردوس ملتقى
محمد على كه هست ، ورا بهترين خلف * نكوتر ز ما سبق ، بيار است مابقى
به تاريخ اين بنا ، خرد خواست مصرعى * چو ابيات انورى ، به دوران سلجقى
اميرى قلم گرفت ، به تاريخ زد رقم * « بماند اين اثر ، به قم ز حاجى علينقى »
( 1300 ) و نيز راجع به مسجد امام قم از صفحه 692 ديوان مزبور :
چو توفيق و تاييد حى قديم * به حاجى على النقى شد نديم
يكى كعبه آراست در قم كه گشت * پناهنده در ظل ركنش حطيم
به محرابش افتد سليمان به خاك * به خاكش كشد موزه ازيا كليم
چو رخت سفر بست ازين خاكدان * به فردوس جاويد و باغ نعيم