قتل آن سادات حسينى و موسوى نمود و در قم از نعش ايشان مقبره جديد مزيد گرديد . « 1 »
ديگر فتحعلى شاه قاجار است . بقعهء وى كه داراى گچبرى بسيار ممتاز مىباشد در صحن كهنه است ، و آن مكان يكى از مرافق صحن بوده كه خاقان مغفور در حيات خود آن را براى دفن خود تعمير نموده بود . سنگ مرمرى كه تمثال خود را در حال حيات بر آن حجارى كرده بودند روى مضجع او نهاده كتيبهاى بر روى آن سنگ ، بر دور تمثال خاقانى به خط ميرزا زين العابدين كاشانى است كه در آن كتيبه اين اشعار ميرزا تقى على آبادى كه زبان حال خاقان است حجارى و منقور شده است :
سپاس تو اى پاك پروردگار * به جان اندرم تا به روز شمار
به يكتائيت هر كرا راى نيست * خرد را به مغز اندرش جاى نيست
پديدار كردى پى نيك و زشت * به محشر دو در از جهيم و بهشت
ز تو خاك پيغمبرت پاك شد * از اين خاكدان بر بافلاك شد
به جاى نبى برنشاندى على * ز نسل على يازده تن ولى
به دل مهر ايشان چو جان پرورم * بر اين هستم و هم بر اين بگذرم
مرا برنشاندى به تخت شهى * برويم گشادى در فرّهى
مرا ملك ايران و توران زمين * سراسر سپردى به تيغ و نگين
به آرامشم اين سراى سپنج * كه جاى سپنج است و تيمار و رنج
چه خرم بهشتى برآراستى * بدان زيب و زينت كه خود خواستى
عجب نبود از لطفت اى كردگار * كه در هر دو گيتى بوم شهريار
از اين گفت من بخردان برخورند * كه از دانهاى ره به خرمن برند
* و اين رباعى از خود خاقان روى سنگ قبر نوشته است با اين عبارت : « از نتايج افكار ابكار طبع گوهربار شاهنشاه دين پناه ابد اللّه ملكه و دولته » .
از جان گذشتهايم و به جانان رسيدهايم * از درد رستهايم و به درمان رسيدهايم
ما را به سر توقع سامان خويش نيست * كز سر گذشتهايم و به سامان رسيدهايم
و اين دو رباعى نيز منسوب به خود خاقان است :
خاقانم و يك جهان گناه آوردم * در حضرت معصومه پناه آوردم
مهر نبى و حب على را يا رب * بر درگه كبريان گواه آوردم
هامش
( 1 ) - روضة الصفا ، ج 8 ، ص 504 .