به خاك اوست نهان طرفه گوهرى كز قدر * ز هفت گوهر اين نه صدف بود ممتاز
به نام فاطمه معصومه آفتاب حيا * كه اخت خسرو طوس است و دخت شاه حجاز
گل حديقهء عصمت كه از نهيب عفاف * نسيم را به سراپردهاش نبود جواز
به دور باش حيا آفتاب گردون را * ز پيش رانده همى تا به چرخ چارم باز
اگر مطيع نياكان او نبد داود * نبد به ساز خلافت چنين بلند آواز
بر آستانش كه محراب راستان حق است * سپهر پشت به خم كرده از براى نماز
*
نظام سلطنه آن مير سرفراز ، درى * ز نقره كرد درين كاخ دلفروز فراز
يگان برادر رادش خجسته سعد الملك * كه در سعادت بر مشترى فروشد ناز
دو گوهر از يك درج و دو اختر از يك برج * به كارسازى دولت بهم شده دمساز
به كار خير چه علم و خرد بهم همدست * به بذل نور چو شمس و قمر بهم انباز
سه خواهران كه برين هفت باب گردونند * ز جود اين دو برادر كنند كسب جهاز
از اين درى كه به قم باز شد از اين دو امير * گذشت فرّهء قم از ديار روم و طراز
پى سرودن تاريخ اين در سيمين * صلا زدند به شوريده شاعر شيراز
سرود منطق شوريده بهر تاريخش * « درين رواق همايون در جنان شده باز »
( 1310 )
* و بر در دوم كه به رواق نصب شده و به ايوان آئينه باز مىشود بعد از چند شعر اين اشعار به خط ميرزا عمو شاعر سابق الذكر مسطور است :
بلى شرف همه زين در بود كه مشرف اوست * رواق فاطمه دخت امام عرش سرير
كريمهاى كه فروغش گرفت عالم را * چنانكه عالم را آفتاب عالم گير