يك جد او علىست كه از عون كردگار * در روز جنگ صفدر و نامآور آمده
يك جد او حسين على كه اندر گه سخا * مولاى عاصيان و شه محشر آمده
جد دگر علّى حسين است كز كرم * دين داور و رحيم و رهى پرور آمده
باشد على برادر وى آن كه نور ماه * عكسى ز نور اوست به دنيا برآمده
موسّى كاظم آمده باب وى و به آن * احسان و عدل و جود و سخا بىمر آمده
نه به ز جّدهاش به جهان فطرتى نكو * نه مثل جدّ عالى آن صفدر آمده
بر مسلمين ز مجد و همم كرد رهبرى * بر زايرين به جود و كرم رهبر آمده
روى جهان ز درگه او يافت آبرو * پشت فلك به سجدهء او چنبر آمده
روى اميد جملهء عالم به اين در است * حاجت هرآنچه بوده از اين در برآمده
فوج ملك ز شوق دمادم گشوده پر * وز عرش بر زمين پى يكديگر آمده
يكجا ز بهر چاكرى زائران اوست * يكجا ز بهر خادمى اين در آمده « 1 »
*
كردم رقم ز يمن إله اين قصيده را * كز يمن آن به دفتر من جوهر آمده
ابيات اين قصيده هر آن يك به دلبرى * مانند حسن روى بتان دلبر آمده
گفتم قصيدهاى كه چنان لعل پربها * مقبول طبع قابل هر اشعر آمده
هر مصرعى از اين چو يكى حور لالهرو * هر بيت آن دو ماه پرى پيكر آمده « 2 »
ناطق دعا بگو كه به مرآت طبع و عقل * پيدا دعاى شاه عطاگستر آمده
*
ز طبع من چو شد نظم اين قصيده * كه هر بينش دو در شاهوار است
بود شصت و دو بيت ابياتش اما * مصارع يكصد و بيست و چهار است
از آن تاريخ ابياتش هويداست * از اين تاريخ مصراع آشكار است
* قنديلى در روضهء مطهره است كه از جمله تقديمات خاقان مغفور فتحعلى شاه است ، چنانكه در « روضة الصفاى ناصرى » در وقايع سال 1242 گويد : « و قنديلى كه به هزار و دويست مثقال زر احمر و انواع لئالى و گوهر موزون و مشحون بود و مقومان آن را به پنج هزار تومان
هامش
( 1 ) - تعدادى از ابيات قصيده در مدح فتحعلى شاه قاجار است ، كه نياز به ذكر آن نيست ( د )
( 2 ) -مصراع اين قصيده با تمامى بنا * هريك عيان چو ماه به اين دفتر آمده ( مؤلف )