تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
آمل بيرون افتاد با ديلمان آمد و اين جماعت به شهر غارت و تاراج ميكردند . حقّ تعالى شهرهاى مسلمانان را از فتن و و با مصون داراد و خلايق را امن و رفاهيت روزى گرداند بمنّه و جوده « 1 » . كجااند اصحاب طريقت و ارباب حقيقت تا در اين تاريخ بعد از آن‌كه سمر و خبر را بباصر را [ كذا ؟ ] بباصره مطالعه فرمايند بصيرت برگمارند چه طبرستان با آنكه كوكياهست « 2 » از زمين چندين ملوك و امرا و علما و حكما را با چندان كوشش و كشش مآل جلال حال بكجا رسيد و از آن امارات نه كشتى ماند و از آن عمارات نه خشتى ، شعر :
كأن لم يكن بين الحجون الى الصّفا * انيس و لم يسمر بمكّة سامر
نظم
رها نكرد فراق تو در « 3 » ولايت وصل * نه راعى و نه رعيّت نه داعى و نه مجيب
* * *
بنزد بخردان چون آفتابست * كه دولت بىدرنگ و باشتابست جهان و هرچه زو در خاطر آمد * سرايى دان كه گويى موج آبست مگو در گوش دل گر هوش دارى * خوشا وقتا كه هنگام شبابست مشو غرّه به دو در تيز بنگر * جوانيرا مصحّف خوان كه خوابست شب ديجور گر موى تو باشد * نه تيغ آفتاب اندر قرابست تويى مجنون و گيتى ليلى تو * چه جاى قصّهء دعد و ربابست گرفتم گشت معشوق تو دنيا * نه آخر آخرت روز عتابست جگر تا كى خورد اسلام از تو * شريعت را دل از تو چون كبابست نه ننگت از جفا كارى و شوخى * نه شرمت از خدا و از كتابست خوش آيد گر بگويندت كه صدرت * رفيع القدر و مأمون الجنابست سرا معمور دارىّ و ندارى * خبر از طاق كسرى كان خرابست
هامش
( 1 ) - از اينجا تا آخر اين مجلّد فقط در الف هست و ساير نسخ كه آنها را ندارند رشتهء مطلب را قطع نكرده و تميزى در آنها بين مجلّدات كتاب نيست ، احتمال كلّى ميرود كه اين قسمت‌ها مخصوصا اين اشعار سست را كاتبى بر اصل نسخه الحاق كرده باشد . ( 2 ) - كذا فى الاصل و ظاهرا ، گوگاه . ( 3 ) - در اصل : كر .
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 301 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب