تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
با ونداد هرمزد صلح كرد ، خليفه را باز نمودند يزيد بن مزيد و حسن بن قحطبه « 1 » را بفرستاد و بولايت آمدند و با او « 2 » حربها پيوسته و برو غالب گشته و جمله ولايت با تصرّف خويش گرفته و بسيار مردان او را كشته و يزيد او را در مصاف يافته و شمشير زده چنان كه پيش از اين نبشتم او عاجز و تنها با تنى چند ببيشه‌ها متوارى ميبود تا خليفه پسر خويش هادى لقب موسى بن مهدى را بگرگان فرستاد ، ونداد هرمزد كسان خويش پيش او بطلب امان و شفاعت فرستاد و قبول كرد و سوگند خورد تا ونداد هرمزد پيش او رفت و موسى مقدم او غنيمت شمرد و بيزيد مثال نبشت تا كهستان او را مسلّم دارد و از گرگان كوچ كرد ، بعراق رفت و از عراق عزم بغداد داشت ، ونداد هرمزد را با خويشتن ميبرد در راه خبر وفات مهدى رسيد ، بتعجيل ببغداد رفت و بخلافت بنشست ، مدّتى برين برآمد برادرى بود كهتر از ونداد هرمزد ونداسفان نام ، نو گردن « 3 » ، بهرام بن فيروز را كه بگرگان بر دست خليفه مسلمان شده بود گردن بزد ، اين حال بر خليفه عرض داشتند ، فرمود تا ونداد هرمزد را بياورند و پيش او بقصاص آن مرد بكشند ، چون آوردند هادى با او گرمى آغاز نهاد ، دانست بخواهد كشت ، در روى افتاد و گفت من در دست امير المؤمنين‌ام كار كشتن من تعذّرى ندارد و فوت نشود امّا ونداسفان بندهء امير المؤمنين را براى آن كشت تا تو بعوض آن مرا بفرمايى كشت و كهستان ملك او گردد ، اگر امير المؤمنين مرا داد خواهد داد پادشاهست فرمان اوراست و اگر مرا بفرستد تا سر او بردارم و به حضرت آرم امّا او را گرفته ، عيسى بن ماهان و مراد بن مسلم حاضر بودند هردو گفتند امير المؤمنين را موجب منع چه باشد اين اوليتر ، خليفه بقول ايشان آرام يافت و فرمود كه او را بآتشكده برند و سوگند دهند ، برين قول و وفا بدانچه قبول كرد ، همچنان كردند و با تشريف و استظهار روانه فرمود چون سنب اسبش به خاك طبرستان رسيد به زير آمد و سر به سجده بر زمين نهاد و پيش ونداسفان فرستاد كه بگوشهء شود چنان كه البتّه مرا نبيند و نزد من نيايد ، تا موسى زنده بود چنين كردند تا در يك شب موسى فرمان يافت و هرون بنشست و مأمون در وجود آمد و او را هرون الرّشيد گفتند ، مردى لجوج بود و خصومت دوست و ستيزه‌كار ، سليمان بن منصور را بطبرستان فرستاد ، هشت ماه والى بود ، بعد ازو هانى بن هانى را و او مردى مصلح بود و عادل ، ولايت ايمن داشت و باونداد هرمزد صلح
هامش
( 1 ) - اين اسم دوّم در ساير نسخ نيست ( 2 ) - يعنى ونداد هرمزد ( 3 ) - اين كلمه در ساير نسخ نيست