ابو منصور بود و مشهور به سلطان قطب الدين .
و عز الدين لنگر ضبط ممالك بداد ، و در خارج شهر جهت خود باغى بساخت قرب صد قفيز زمين ، و كوشكى در ميان باغ راست كرد و آن را « باغ عزّ آباد » نام نهاد و اكنون آن باغ را زمين بر جاست به راه نعيم آباد ، و در رستاق - اوّل « ده شور » بساخت و چون آب آن شور بود مقنيّان را تأديب كرد ، و ده عزّ آباد بنا كرد و آن دهى معمور است و بعضى اهالى آن ده از اهل اصول باشند ، و قلعه و مسجد و بازار و بيوتات بساخت و مردم ولايت را بدانجا نقل فرمود ، و در حومهء يزد قناتى جارى كرد ، و جهت دختران بسيار عمارت و بيوتات بساخت ، و حمامات و خانهها و كاروانسرا بنا كرد . و قريب بيست سال حكومت كرد .
و در سنهء تسعين و خمسمائه اتابك سام وفات يافت [ 81 ] و به مدرسهء خودش كه از پيش ذكر رفته دفن كردند .
و عز الدين لنگر در سنهء اربع و ستمائه وفات كرد و او را در مدرسهء خودش دفن كردند .
و محى الدين سام هم وفات يافت و در مدرسهء وردانزور پهلوى پدرش مدفون است .
و معز الدين كيكاوس در وسط شهر مدرسهء نيكو بساخت و در سنهء عشر و ستمائه وفات كرد و در مدرسهء خودش دفن كردند ، و اين مدرسه بر در دولتخانه است در شارع « بازار سلطان ابراهيم » ، و اكنون اندكى از آن آثار مانده است . / 68 /
خبر سلطنت سلطان قطب الدين و عمارت او
چون عز الدين لنگر وفات كرد وردانزور كه پسرش بود مدت دوازده سال حكومت كرد و « باغ وردانزور » در اهرستان از استحداث اوست و به دو منسوب است .
و بعد از او مملكت به ابو منصور اسفهسالار رسيد ، مشهور به سلطان قطب الدين .
چون سلطان قطب الدين به سلطنت نشست آيين پادشاهى بداد و يوز و باز و سگ تازى [ جهت شكار نگاه مىداشت ] و پنج نوبت يزد زد « 1 » و پارهاى از بيرون شهر داخل حصار كرد و بر در خانه ميدان وسيع راست كرد .
هر روز به ميدان آمدى و گوى باختى و داد و عدل ورزيدى و نامهء عدل انوشيروان
هامش
( 1 ) . م ، ف : ندارد .