كه در شكارگاه از دنبال گورى برفت و گور در غار رفت و بهرام از عقب گور در غار رفت و ناپديد شد .
شعر
اگر بهرام گورى زد در ايّام * بيا تا بنگرى صد گور بهرام
جهان از نام آنكس ننگ دارد * كه از بهر جهان دل تنگ دارد
[ رباعى ]
آن قصر كه بهرام درو جام گرفت * روبه بچه كرد ، آهو آرام گرفت
بهرام كه گور مىگرفتى همه عمر * ديدى كه چگونه گور بهرام گرفت / 34 /
نشستن شاه يزدگرد به پادشاهى و دادن ملك يزد را به شاهزاده فيروز شاه [ 38 ] و شاه بلاس و عمارتى كه در زمان ايشان ساخته شد مثل « دژ دو برادران » و « بلاس گرد » مشهورست به « ابو العسكر » و فيروز آباد مجومر دو فيروز آباد ميبد
چون بهرام گور درگذشت يزدگرد بر تخت سلطنت نشست و به عدل و داد كوشيد و دست به عطا و سخا برگشاد و مردم در زمان او مرفه الحال بودند . و او را دو پسر بود :
يكى فيروز شاه كه ذكر او گذشت و ديگرى شاه بلاس .
بعد از مدتى كه شاهزادگان در رسيدند شاه فيروز و شاه بلاس ، يزدگرد يزد را به اقطاع ايشان داد و در وجه مصالح ايشان نهاد . فيروز شاه و بلاس به يزد آمدند و مال شهر و ولايت قسمت كردند و بر طرف جنوب به يك فرسنگى جهت حفظ اموال و اثقال حصنى بساختند و كوتوالى بنشاندند و مال و جهات را در آنجا جمع مىكردند و نايبان در وجه مصالح شاهزادگان به كار مىداشتند و آثار آن حصن هنوز باقيست و مشهورست به « دژ دو برادران » و مردم گاهگاه به عزم طواف بدانجا روند و بعضى كه خاك آنجا كاوند مىباشد كه در ميان خاك چيزى مىيابند .
و هم بر آن طرف شهر شاه بلاش باغستان بساخت و آب جارى كرد و قصرى عالى رفيع گردانيد و آتشخانه بساخت و آن را « بلاسگرد » نام كرد و اكنون مشهورست به