نتافتى حكم صحراى باديه گرفت . / 198 /
بيت
همانا كه آن رستنيهاى چست * نه از دانه از دامن عدل رست
فروريخت آن تازه گلها ز بار * وزان تازه نرگس برآمد غبار
به جز هيزم خشك و سيلاب تر * نيابى به باغات چيزى دگر [ 233 ]
گر آن پرورش يابد امروز باز * از آن به بود آستين و طراز
يكى گر فراغت بود شاه را * ز نو زيورى بخشد آن گاه را
هرچند اهرستان كه حكم نگارستان داشت از ظلم و خشكسالى خارستان و از ورود سيل و طوفان غبارستان گشته اما به يمن معدلت اين پادشاه عالمپناه ، ظل ظليل إله ، سلطان تاجبخش تختنشين ، سليمانرفعت جمشيدآئين ، سلطان معز الدولة و الدين ابو المظفّر جهانشاه بهادر خان خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه و افاض على العالمين برّه و احسانه ، در اين سال اثنى و ستين « 1 » و ثمانمائه باز بوى رأفت و مرحمت و دادگسترى و رعيّتپرورى و آبادانى بلاد و ترفيه عباد مىآيد و اميد هست كه چون بارى سبحانه تنگى آب از ميان خلايق برداشت قحط نان هم بردارد و مظلومان را از شرّ ظالمان برهاند .
نظم
چو نيّت نيك باشد پادشا را * گهى رويد به جاى گل گيا را
فراخيها و تنگيهاى اطراف * ز عدل پادشاه خود زند لاف
درخت بدنيت خوشيده شاخ است * شه نيكونيت روزىفراخ است
مصراع :
« عنان سخن بين كجا مىكشد »
غرض آنكه باغ خواجه « 2 » سعد مذكور چون عمارتى مضبوط و زمينى / 199 / چندان معمور ندارد به غير از نهر مياه و دو رويه درخت بيد ذكر سخن در صفت او راندن بىمعنى مىنمايد .
و از آنجا به باغ شيخ فريد الدين عبد الباقى [ 234 ] آب جارى مىگردد و آن نيز باغى
هامش
( 1 ) . م ، ف : ثلثين .
( 2 ) . مل : خاجه .