Skip to main content

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — Page 350

Contributors:

P.350
بيايد نهر هاشم آنجا هرچه عرب داريم جمع مىكنيم آنجا به قدر دو هزار سوار درست مىكنيم دو قسمت مىشود يكشب بدر مىروند محمره شبيخون مىزنند بطورى آنها را عاجز كنند كه خودش تنگ بيايد برويد ميان كشتى از بابت ذخيره هم اگر چنانچه تشويش داريد مادام كه يكمن ذخيره از جو گندم برنج داريم برادروار باهم مىخوريم از خارج هم هرقدر ممكن شود خودمان مىفرستيم مىآوريم مىآورند نرويد شوشتر آنجا كه رفتيد دست شما از ولايت كوتاه مىشود و اگر انگليس آنجا بيايد آنجا هم نمىتوانيد بمانيد عبث عبث مردم را از خودتان مأيوس نكنيد و دشمن را شيرك مكنيد ماها تا جان داريم دعوا مىكنيم ما را ذليل كفار نكنيد هرقدر گفتند نواب و الا قبول نفرمودند مىرويم شوشتر آنجا چادر اوضاع درست مىكنيم بعد مىآييم عرض كردند اينجا هم شوشتر بفرستى شوشتر چادر بياورند سياه‌چادر هم ممكن مىشود امروز عيب هم ندارد و اگر بجهة رفع حاجت سياه‌چادر بزنى براى سرباز نشد هرقدر گفتند قبول نفرمودند . حقيقت خداوند مىدادند غيرت‌ورزى كه از تمام اهل آنولايت ديده مىشد از هيچ رعيت و هيچ ديده نمىشد با وجود آن ظلمها و تعديات نواب و الا كه سالهاى سال با اهل آن ولايت كرده بود فكر مىكرديم اگر روزى شود كه اين قشون صدمه بخورد اول عرب مردم را لخت مىكنند مىكشند بعد از آن اتفاق قضيه به عكس شد هرقدر سردار انگليس خواست طورى بشود كه مردم بروند خدمت كنند نرفتند ابدا مگر پاره مردم مفسد كه در همه‌جا هست و قرار همه ولايت اينست كه از اين قبيل و به جهت دو نفر كه اين قسم حركت كنند نمىتوان يك ولايت را بدنام كرد و خشك‌وتر را داخل كرد انصاف خوب است
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — Page 350 | احمد كسروى تبريزى