سرخس بوده و در ( نب ) ابكيره نوشته شده است ، و بهر قسم خوانده شود اكنون رباطى بدان نام در حدود سرخس نيست ، در يك منزلى سرخس آثار كاروانسرايى ويران ديده مىشود كه ريك روان آن را پوشانيده و در نزد اهالى بنام گنبد پى معروف است .
( رباط علياباد ) رباطى بدين نام اكنون در سبزوار نيست ، مؤلف در جاى ديگر ( ص 227 س 9 ) در ضمن بعض مطالب نامى از اين رباط برده و از فحواى كلام او چنين تصور مىشود كه رباط نام برده در نزديكى ديه افچنك بوده است ، و اللّه اعلم .
( ربع ) بفتح اول عنوانى است كه ببخشهاى بيهق داده و هر بخشى را ربعى مىگفتهاند ، مؤلف در تحقيق اين كلمه گويد كه مراد بدين ربع چهار يك نيست بلكه ربع بفتح اول و بمعنى محله است . و از اين بيان چنين مستفاد مىشود كه مردمان بيهق ربع را بغلط بضم اول تلفظ مىكردهاند ، چنان كه در اين زمان هم ناحيه شامات را ربع شامات بضم راه مىگويند .
( ربع قصبه ) مراد سبزوار و حومهء آنست و مؤلف در چندين موضع سبزوار را بنام قصبه ياد كرده ، و اكنون هم كاريزى را كه شهر از آب آن مشروب مىشود قنات قصبه مىنامند . و معلوم مىشود كه قصبه در زمان مؤلف علم بغلبه براى سبزوار بوده است .
( ربع كاه ) نام بخشى از بيهق است كه مركز آن در زمان مؤلف ديه جشم بوده و اكنون ديه مغيثه است ، بخش كاه را امروز بر اطلاق بلوك ، و منسوب بدان را بلوكى مىگويند ، و اين بخش متصل بمزينان است .
( ربعى ) در صفحهء 14 بكسر اول و سكون دوم نام يكى از تابعين و منسوب است بربيع بر خلاف قياس .
( رحايا رجا ) رش ، ميدان رجا و مسجد رجا .
( رزسك ) در صفحهء 37 سطر 19 در ( نب ) زرنشك نوشته شده و اصل آن معلوم نشد ؛ در سه فرسنگى ششتمد در پشت كوه ديهى است موسوم بترسك بر وزن درست و محتمل است كه همين رزسك باشد كه مؤلف درسك بدال مهمله نوشته و كاتب رزسك خوانده و نوشته است .
( رزقن ) بر وزن ارزن ديهى است در دو فرسنگى شمال سبزوار ؛ و آن را اكنون رازقند بر وزن بازخند مىگويند و مىنويسند .
( ريباج ) در صفحهء 279 در ( نب ) ريواج نوشته شده ، و آن ريباس يا ريواس است كه ميخوش نيز گويند ؛ و پروردن آن در سبزوار بدينگونه است كه اطراف آن را سنك مىچينند و خاك مىريزند تا از گرمى آفتاب آسيب نيابد ؛ اين ريباس سايه پرورد بسيار لطيف و لذيذ مىشود ؛ و ريباس پروردهء سبزوار معروف است .
( ريود ) بر وزن بىحد ديهى است از بيهق در يك فرسنگى باشتين در سر راه طهران ، و شعرانى ريودى از آنجا بوده است .
( ريوع ) در صفحهء 129 در اين عبارت ( و الا عتبار فى هذا الوقف و ريوعه ) ظاهرا مصدر بمعنى نمو و زيادت بر اصل است كه ارتفاع و حاصل ملك را نيز شامل مىشود ، و اما ريع كه در آرد و برنج و مانند آن گفته مىشود و فايدهء ملك را نيز مىتوان گفت جمعش رياع بكسر اول است نه ريوع .
( ريوند ) بر وزن بى بند نام يكى از بخشهاى سبزوار است .
تاريخ بيهق ( فارسى ) — صفحة 335
مساهمون: علي بن زيد البيهقي
ص٣٣٥