و قال كم آمن متحصن فى جوسق « 1 » * قد آب منه بليلة المتوكل
و آن بر يك منزلى جعفريه بماند تا عهدى نزديك ، و در آن سال « 2 » والى نيشابور كه آن فرمود « 3 » - ابو الطيب طاهر - و هر كه در آن سعى كرده بود جمله پيش از حولان حول هلاك شدند ، درودگر و آهنگر و شاگردان و اصحاب نظاره و ناقلان آن چوب هيچكس نماندند ، و اين از اتفاقات عجيبه است .
و سرو فريومد عمر و بقا بيش از آن « 4 » يافت ، تا سنهء سبع و ثلاثين و خمسمائة بماند ، دويست و نود و يك سال پس از سرو كشمر « 5 » ، و مدت بقاى اين سرو در فريومد هزار و ششصد و نود و يك سال بود « 6 » ، پس امير اسفهسالار ينالتكين بن خوارزمشاه فرمود تا آن را بسوختند ، و حالى ضررى بوى و حشم وى نرسيد ، ازيرا كه « 7 » بواسطهء آتش در آن تصرف كردند ، و آن درخت زردشت آتشپرست كشته بود « 8 » ، و ممكن بودى كه اگر ببريدندى اتفاقى عجيب « 9 » پديد آمدى ، و بعد از آن امير ينالتكين بماند تا سنهء احدى و خمسين و خمسمائة ، * چهارده سال ديگر بزيست « 10 » ، و خاصيت درخت فريومد آن بود كه هر پادشاه كه چشم او بر آن افتادى او را در آن سال نكبت رسيدى ، و عمرها اين تجربه مكرر گردانيده بودند .
( اعجوبه ) باران آغاز كرد در ششم حزيران سنهء ست و ثلاثين و خمسمائة تا هشتم حزيران كه هيچ انقطاع نپذيرفت ، و آفتاب در سيم درجهء جوزا بود ، چندان « 11 » خرابى افتاد در ناحيت بيهق كه بيان « 12 » بغايت آن نرسد ، آفتاب به آخر حوت بود برف آمد دو شبانروز و يخبند افتاد هفتهء ، و اين از عجايب الدنيا بود ، و اين سرما بدان حد رسيد كه بسيار نبات و اشجار تباه شد درين ناحيت ، و ذلك فى سنة ستين و خمسمائة .
هامش
( 1 ) نص ، جوشق .
( 2 ) نص ، و در آن عهد و سال .
( 3 ) كه آن فرموده بود .
( 4 ) نص ، بيش از وى .
( 5 ) بيش از آن بقا يافت تا سنهء سبع و ثلاثين و خمسمائة ، دويست و نود و يك سال پس از سرو كشمر بماند .
( 6 ) ظ ، هزار و ششصد و نود و شش سال ( عت ) .
( 7 ) زيرا كه .
( 8 ) و زردشت كه آن درخت كشته بود آتشپرست بوده است .
( 9 ) عجب .
( 10 ) ضا .
( 11 ) و چندانى .
( 12 ) نص ، كه بنان .