سبحان قلى خان پس از آرامش در بخارا پسر بزرگ خود ، اسكندر سلطان را به واليگرى بلخ برگزيد « 1 » كه پس از دو سال حكمرانى مرد و جاى خود را به ابو المنصور ، برادر خود واگذارد « 2 » . ديرى نگذشت كه ميان فرزندان سبحان قلى ، بر سر مسئلهء حكومت بلخ ، برادر كشى تازهاى شروع شد : نخست ابو المنصور به دست برادرش عباد اللّه سلطان از پاى در آمد كه او ، خود نيز سرانجام پس از دو سال حكمرانى به دست برادرش صديق محمّد « 3 » ، مدعى ديگر تاج و تخت ، كشته شد . صديق محمّد پس از آنكه بر بلخ چيره شد با پدر بناى ستيزه نهاد و به سوى بخارا لشكر كشيد ؛ سبحان قلى ، بناچار او را در سال 1097 ه . ق / 1685 م ، سركوب كرد « 4 » و حكومت آن سامان را به محمّد مقيم خان پسر اسكندر سلطان كه مردى دانشمند بود واگذارد . « 5 » ستيزهاى خانوادگى سبب شد تا فئودالهاى محلّى از ناخشنودى مردم بهره ببرند و رفته رفته قلمرو خود را از قدرت مركزى جدا سازند و بتدريج پرچم استقلال بر افرازند .
سبحان قلى خان با اورنگ زيب پادشاه مغولى هند و سلطان احمد ثانى ، سلطان عثمانى ، مناسبات دوستانه داشت . در اين دوران دو كشور همسايه ، هند و ايران ، وضع بهتر از بخارا نداشتند ؛ اورنگ زيب در داخل با دار شكوه و در خارج با ايران براى به دست آوردن قندهار سرگرم نبرد بود . در اوايل سال 1096 ه . ق / 1684 م ، اورنگ زيب ، زبر دست خان را به رسم سفارت به بخارا فرستاد . « 6 »
در روزگار سبحان قلى خان ، روسها در پيشروى خود به سوى مشرق ، يعنى نواحى سيبرى ، به اقيانوس كبير رسيدند . آنان براى فراهم آوردن اطلاعاتى بيشتر از خانات
هامش
ز هم ساختند اقرابايان نفور * نشستند از يكديگر دور دوردر كوى كردند خلق استوار * ببستند همچون لب روزهداربه ياد لب نان گندم گدا * زدى سنگ بر سينه چون آسياميسّر نشد ديدن روى نان * بسى خلق نان گفته دادند جانلبالب شد از مرده بازار و كوى * جهان پاك گرديد از مرده شوىر . ك : كليات آثار / 45 - 48 .
( 1 ) . تاريخ مقيم خانى / 88 ، 89 .
( 2 ) . مأخذ پيشين / 90 - 92 .
( 3 ) . مأخذ پيشين / 92 - 98 .
( 4 ) . مأخذ پيشين / 98 - 100 .
( 5 ) . مأخذ پيشين / 100 - 106 .
( 6 ) . مأخذ پيشين / 110 ، 124 ، 128 .