تاريخ ملكم ايران نيز مىنويسد كه ، نام ابو الغازى ، عبد الرّحيم [ بود ] « 1 » و رحيم خان او را به تخت حكمرانى رسانيد و دو نوع سكه در بخارا زدهاند كه تاريخ سكه اوّل سال 1199 هجرى « 2 » و نقش آن سكّه « ضرب سيّد بهادر » ، و سكهء دويم در سنهء هزار و دويست ضرب شده ، و چون ابو الغازى خان را از سلسلهء سادات نوشتهاند ، گويا اين مسكوكات در عهد او ضرب شده و حيات داشتن ابو الغازى در حكمرانى شاه مراد محل ترديد و تأمّل نخواهد بود و مجملى از حالات او را در آينده مىنگاريم .
شاه مراد
يفرمف و برناشف نامان روسى كه در آن زمان در بخارا بودهاند ، چنين مىنگارند ؛ برناشف مىگويد : من در زمان شاه مراد و قبل از آن در حيات دانيال آتاليق به تعليمات لشكر بخارا و تربيت آنها مشغول بودم و در عهد شاه مراد به منصب سركردگى رسيدم .
چون دانيال آتاليق پدر شاه مراد جهان را وداع نمود ، وصيّت كرده بود كه شاه مراد بر جاى او بر تخت حكمرانى و سلطنت بخارا بنشيند . شاه مراد وصيّت پدر خويش را قبول نكرد ؛ لباس درويشى پوشيده در يكى از مساجد به كنج عزلت و انزوا نشسته از ملاقات مردم در به روى خويش بسته ، به تحصيل علوم دينيه و اذكار روحانى مىپرداخت و چند تن از علما را به مصاحبت خود برگزيده ، گاه گاهى آنها به نزد وى رفته ، به مباحثه مشغول مىشدند . بدين واسطه در عمل حكمرانى بخارا اغتشاش كلّى پيدا شده بود .
بزرگان و رجال همه روزه به نزد او رفته هر چه مىكردند كه قبول حكمرانى نموده به جاى پدر بنشيند ، مستدعى ايشان را به اجابت مقرون نمىداشت .
يك روز ، شاه مراد شمشيرى هيكل انداخته از مسجد بيرون رفته در كوچهها گردش نموده و اهل بخارا را قسم مىداد كه هر كس از پدر من ظلم و ستمى ديده است ، من از او مستدعى هستم كه از تقصير او در گذرد و چشم از سوء اعمال پدر متوفّاى من بپوشند . « 3 »
هامش
( 1 ) . اساس ندارد با توجه به فحواى عبارت افزوده شد .
( 2 ) . اساس : ميلادى ، با توجه به منابع تاريخى تصحيح شد .
( 3 ) . كذا در اساس .