كمك خواست .
بندوى و بسطام در فرار خسروپرويز و نجات او كوششها كردند ، اما به هنگام بازگشت خسرو به پايتخت و نشستن بر تخت سلطنت هر دو دايى خود را به قتل رسانيد .
خسروپرويز
در زمان خسرو دوم ساسانى ، مجددا نائرهء جنگ بين ايران و روم شرقى كه زمانى در به سلطنت رسيدن خسروپرويز كمك كرده بود بالا گرفت . مورخانى چون ابن قتيبهء دينورى [ 34 ] ، يعقوبى و ثعالبى [ 35 ] دربارهء حكومت خسروپرويز مفصلا مطالبى ياد كردهاند همچنين شاهنامهء فردوسى اطلاعات ارزندهاى در اينباره به دست مىدهد . خسروپرويز در آغاز كار خود باعث شكست بهرام چوبين و فرار او گرديد . پس از آن نبرد « زوفار » درگرفت و خاندان بنى لخم [ 36 ] در حيره و يمن كه خود از دستنشاندگان ساسانيان بودند و در اين هنگام سر به طغيان برداشته بودند از بين رفتند .
خسرو دوم توانست در مدت كوتاهى شورشهاى داخلى و ناآرامىهاى موجود در كشور را فرو نشاند . او نسبت به ماوريكيوس امپراطور روم ارادتى خاص داشت ، اما مقارن اين احوال خبر رسيد كه در بيزانس ناآرامى ايجاد شده و ماوريكيوس و فرزندان او توسط تودههاى مردم بيزانس و ارتش شورشى به قتل رسيدهاند . خسرو كه در صدد چنين فرصتى بود ، اين امر را بهانه قرار داد تا بتواند مناسبات صلحآميز را با روم شرقى برهم زند .
وضع نابسامان امپراطورى بيزانس كه در آن زمان بر آسياى صغير ، سوريه ، فلسطين و قدس مسلط بود ، در سال 604 ميلادى به اوج خود رسيد . خسرو از اين فرصت استفاده نمود و در اين سال با امپراطورى روم شرقى وارد جنگ شد .
اما چون شرح كامل جنگ خسروپرويز با بيزانس و عواقب آن مورد مطالعه ما نيست بنابراين از ذكر آن خوددارى مىكنيم و به آنچه كه مورد استفاده در اين