1 / ايمان بالغيب .
2 / جستجوى غيب : يعنى در مشاهدهء مظاهر قدرت ، بيدار ساختن روح جستجو و تحقيق .
3 / شناسايى غيب : و اين وقتى حاصل شود ، كه انسان در اعماق خود تلاش نمايد .
4 / درجهء تحقيق : كه مرتبت بلند عرفان و عدل و احسانست .
در مسائل ماوراء الطبيعه صوفيان قديم را دربارهء حقيقت نهايى سه نوع فكر موجود بود :
1 / حقيقت عبارت از ارادهء شعوريست . درين مكتب فكر كه صوفيان قديم بلخى مانند شقيق و ابراهيم ادهم نمايندگان آنند ، حقيقت نهايى را اراده شمارند ، كه كائنات مراتب فعليت محدود آنست . درين مكتب نقطهء نظر توحيدى غالب و هم زيادهتر سامى است ، و اركان آن در مسائل علمى نه پيچند ، بلكه پارسايى و عدم تعلق با دنيا و محبت عميق خدا را مدنظر دارند ، و زندگى را بر ان استوار سازند ، و بنابرين از تفلسف دورى جويند .
2 / در آغاز قرن نهم ميلادى حضرت معروف كرخى دربارهء تصوف ميگفت كه آن عبارت از تعقل حقائق ربانيست ، و ازين برمىآيد ، كه درين وقت حركتى از ايمان بسوى علم آغاز شده بود .
اركان اين مكتب فكر نظريه صدور در تخليق را كه نوفلاطونيان آورده بودند پدرود كردند ، و حقيقت نهائى را در « انعكاس جمال ازلى » شمردند و گفتند كه مقصد تخليق اظهار جمال است ، و عشق هم مخلوق نخستين است كه تحقق جمال بوسيلهء عشق عالمگير مىشود :
شاد باش اى عشق خوش سوداى ما * اى طبيب جمله علتهاى ما
( مثنوى مولانا بلخى )
از امامان اين مكتب فكر بايزيد بسطامى ( صوفى خراسان ) است كه گاهى در همين عالم عشق ، به تصور « جذب شخصى » مىافتاد ، و فكر وحدت وجود را نشو و نما ميداد ، تا