هارون الرشيد گريخته بود ، و در گوشهء زهد نشسته و پشمينه پوشيده بود ( برسم صوفيان ) درين شعر حيات پادشاه مسكين را تصوير كرده كه ذهن برخى از محققان را به طرف بودا متوجه ساخته است : « 1 »
يا من ترفع للدنيا و زينتها * ليس الترفع رفع الطين بالطين
اذا اردت شريف الناس كلهم * فانظر الى ملك و زى مسكين
« ايكه به دنيا و زينت آن مينازى ، بزرگى در افراشتن قصور گلى به گل نيست . اگر خواهى شريفترين مردم را ببينى ، پس پادشاه را در لباس درويش ببين ! »
بودا شهزادهء نيپال بود ، كه از كاخ شاهى بدرويشى و بشر دوستى و فناى خود گرويد ، در صوفيان خراسانى داستان ابراهيم بن ادهم شهزادهء بلخ ( متوفى 160 يا 162 ه ) كه از شاهى بلخ دست شست و درويش صاحب حال گرديد ، با قصهء بودا شباهت تام دارد ، و از تمام اين دلايل فهميده مىشود ، كه تصوف خراسانى را با برخى از افكار هندى و بودايى آشنايى باشد .
در غرب دنياى اسلام ، اسكندريهء مصر مركز فلسفهء فلاطونيت جديد بود ، كه هستهء اساسى آن عقيدهء وحدت وجود شمرده مىشد ، و علاوه برين دو جريان قوى شرقى و غربى ، در داخل فلات ايران در پيروان اديان زردشتى و نسطورى مسيحى و غيره نيز همين عقائد به نوعى از انواع ريشه دوانيده بود .
برخى از علماى غربى كه در تاريخ فكرى شرق مطالعه كردهاند ، از ملاحظهء اين اوضاع بدين نتيجه رسيدهاند ، كه تصوف اسلامى مركبى است ، از عناصر بودايى و افكار مدرسهء نو فلاطونى اسكندريه ! زيرا از 150 ه ببعد صوفيان اسلامى در كنج خانقاهها و منازل خاص از مردم دور در حالت زهد و اعتكاف ديده مىشوند ، و حتى رسم خرقهپوشى ( صوف ) هم از فرقه بيكشو هندى آمده و استعمال سبحه هم از قرن نهم ميلادى ببعد در اسلام رواج يافته كه آن هم اصلى هندى دارد . « 2 »
هامش
( 1 ) - گولد زيهر در عقيدهء اسلامى 142
( 2 ) - عقيدهء اسلامى 146