نگار قندهارى قند لب نيست * تو قندين لب نگار قندهارى
( ديوان عنصرى 167 )
بوى خاك از نرگس و سوسن چو مشك تبتى * روى باغ از لاله و نسرين چو نقش قندهار
( ديوان انورى 130 )
صانعى بايد حكيم و قادر و قايم بذات * تا پديد آيد ز صنع وى ، بتان قندهار
( ديوان سنائى 141 )
در قرن پنجم مسيحى اقتدار هفتليان و اشتغال مردم بامور جنگى و هجوم باعث گرديد ، كه صنعت هيكلتراشى و بتسازى ( بدهسازى ) تنزل كند ، ولى باوجوداين فن مذكور از بين نرفت ، و دامنهء آن تا حلول اسلام كه مانع بتتراشى بود ادامه يافت .
نويسندهء دانشمند آقاى كهزاد درين باره مينويسد :
« آثار معبد بودايى فندقستان ( مقابل سياه گرد درهء غوربند ) كه مربوط به قرن 7 م مىباشد نمونهاييست ، كه بعد از انحطاط صنعتى گريكو بوديك قرن 5 م جنبش جديد و آخرينى را در عالم صنعت هيكلتراشى و تصاوير رنگهء ديوارى در افغانستان نشان ميدهد . از روى مطالعات موسيوهاكن چنين استنباط مىشود ، كه عوامل و مميزات صنعتى ساسانى كه در قرن چهارم ميلادى به مدرسهء هيكلتراشى گريكو بود يك مخلوط شده بود . مجددا جاى خود را به عوامل هندى ، مخصوصا مميزات عصر گوپتا خالى كرد . و شيوهء فندقستان به هيكلتراشى عصر تانگهاى چين تأثير وارد نمود . در مجسمههاى فندقستان تناسب اندام ، جاى خود را به رنگآميزى زياد گذاشته و صنعتگر عصر ميخواسته ، با رنگها و الوان ، محصول دست خود را زيباتر سازد . ولى رنگآميزى جاى تناسب را گرفته نميتواند . مخصوصا سرهاى مجسمهها نسبت به بدن خيلى خوردتر ديده مىشود .
بهر حال آثار فندقستان را آخرين هيكلسازيهاى بودايى افغانستان حساب ميتوان كرد . ولى اين را هم در نظر بايد داشت ، كه آثار گچى حتى در قرن 8 م