پَاشوُيه
pasuye
: پاشويه ، پاشوره ( " پَاشُوره " هم تلفّظ مىشود ) .
پَاكى
paki
: پاكى ( 1 - پاكيزگى . 2 - تيغ سلمانى ) .
پَالِده
palede
: پالوده ، فالوده .
پِچِرگه
pecerge
: زكام ( زكام مسرى كه همه گير شده باشد ) .
پِچِش
peces
: پيچش ، دلپيچه ( اسهالى كه با دلپيچه و دل درد همراه باشد ) .
پِچُند
pecond
: دلپيچه . نك : پِچش .
پَخوُ
paxu
: آشفته و پريشان حال .
پُدينه
podine
: پودنه ، پونه .
پَرتَقال
partaqal
: پرتقال .
پَرَستار
parastar
: پرستار .
پَرَستَارى
parastari
: پرستارى .
پَرِسِيوّشُا [ ن ]
pareseyowso [ n ]
: پرسياوشان .
پِس
pes
: پيس ( كسى كه بيمارى بَرَص دارد ) .
پَسدَرد
pasdard
: پَسدرد ( دردهاى پس از زايمان . اين دردها را كه به سبب لخته شدن خون در رحم روى مىدهد " دَرد دِلَك " هم مىگويند ) .
پِسى
pesi
: پيسى ( بَرَص ) .
پَشكَش
paskas
: پشمكش ( تاولى كه بر اثر برخورد دست يا پا به پليدى - بويژه مدفوع سگ - پيدا مىشود و براى درمان آن يك نخ پشم را با سوزن از آن مىگذرانند و نخ را در آن نگه مىدارند تا چرك آن بخشكد . به همين جهت آن را " پَش [ م ] كَش " مىگويند .
پَشمَشوُيه
pasmasuye
: چوبك ( پشم شويه ) .
پُفَّك
poffak
: پُفك ، تاول .
پُف كِرده [ ن ]
pof kerde [ n ]
: وَرَم كردن .
پُكّه
pokke
: سنگ نرم و سفيدى كه آن را آسيا مىكنند و در ساختن " روشوى " به كار مىبرند .
پَلپَل
palpal
: پَرپَر ( اضطراب و ناراحتى شديد كه بر اثر سوختگى يا علّتى ديگر روى مىدهد ) .
پَلپَل زَده [ ن ]
palpal zade [ n ]
: پَرپر زدن .
پَلوّ
palow
: پلو .
پُلُونى
poluni
: پلويى ، پولايى ( نوعى از آش آرد كه گياهان دارويى زياد در آن مىريزند ) .
پَمبه
pambe
: پنبه .
پَمبه داق
pambe daq
: پنبه داغ ( براى بند آمدن خون محلّ بريدگى را با پنبهء نيم سوخته داغ مىكنند و آن را روى زخم مىگذارند و گاه مىبندند تا خون بند آيد ) .
پَنجِى مَريم
panjey maryam
: پنجهء مريم .
گل نگونسار ( اين گل را در آب مىگذاشتند تا باز شود و مىگفتند هر وقت باز شد زائو فارغ مىشود ) .
پُوده
pude
: تُخَمه ( نوعى امتلاء معده كه بر اثر گنديدگى غذا در معده روى مىدهد و آروغى كه بر اثر آن از دهان برمىآيد بسيار بَدبو و عفن است . اين واژه كه