78 - كلوخىپزى
kaluxipazi
( كلوخىپزى ) :
يكى از سرگرمىهاى پسربچّهها - بويژه پسران روستاييان و كشاورزان - كلوخىپزى بود .
پسربچّهها مقدارى چغندر يا شلغم و يا سيبزمينى فراهم مىآوردند و مقدارى بوته و چوب نيز گردآورى مىنمودند ، آنگاه حفرهاى در زمين مىكندند و براى آن ديوارهها و سقفى از " كلوخ " درست مىكردند و بوتهها و چوبها را در آن مىانداختند و آتش مىزدند تا كلوخها داغ مىشدند ، پس از آنكه چغندرها و يا شلغمها و يا سيبزمينىها را داخل آن روى آتشهاى سوخته مىريختند سقف و ديوارهء حفره را خراب مىكردند چنان كه روى آنها مىريخت و آنها را مىپوشاند . آن چيزها در زير " كلوخهاى " داغ مىپخت . هنگامى كه " كلوخ " ها سرد مىشدند آنها را پس مىزدند و آن موادّ پخته را درمىآوردند و با حلاوت و لذّت مىخوردند . اين نوع " پخت " را " كلوخى " مىناميدند .
79 - كلّهملّق
kalle mallaq
( كلّهمعلّق ) :
" كلّهملّق " ( كلّه معلّق / پشتك ) كه به آن " كلّهپوسّه
kalle pusse
" و يا " كلّه بسّو
kalle bossu
" نيز مىگفتند همان " پشتك " و يا " پشتكواروى " معروف است و آنچنانست كه سر و كف دو دست را روى زمين مىگذارند و پاها و پشت را بلند كرده به جلو مىپرانند و بر زمين مىگذارند و يا برعكس جهت عمل مىكنند . پسربچّهها با تكرار اين عمل مسابقه مىدادند و بناى مسابقه را بر تعداد " معلّق " ها و يا مسافتى كه با " معلّق زدن " طى مىكردند مىگذاشتند .
گاهى در كنار آبگيرهاى گود و آبدانهاى بزرگ مىايستادند و با " معلّق " ( پشتك ) خود را به داخل آب مىافكندند .
80 - كماچ مپزم
komace mepazom
( كماچى مىپزم ) :
اين بازى ويژهء دختربچّهها بود . چند دختربچّه دايرهوار مىنشستند و يكى را به عنوان " استاد " برمىگزيدند . " استاد " يكى از بچّهها را در ميان " داو " مى " خسباند " به نحوى كه دو زانو و دو ساق دستهايش روى زمين و سرش در ميان بازوان و پشتش رو به هوا بود . آنوقت با دو دست به آهستگى به پشت او مىزد و اين سروده را با همان آهنگ مىخواند و بچّههاى ديگر عمل و گفتهء او را تكرار مىكردند . آن سخنان آهنگين چنين بود :
كماچ مپزم از اوّ و دانه
komace mepazom az ow vo done
( كماچى مىپزم از آب و دانه ) .
همه گوشت پلوّ و قرمه دانه
hame gusto palow vo qorme done
( همه گوشت و پلو و قرمهدانه ) .