همه به او مىگفتند « دكتر روس » . « دكتر روس » تا پايان عمر در بيرجند اقامت داشت و طبابت مىكرد « 1 » .
بجز پزشكانى كه از آنان ياد شد يك « دكتر » ديگر هم مدّتى كوتاه در بيرجند مأمور خدمتى بود به نام « دكتر على اكبر خان » كه اقامتش در بيرجند زياد طول نكشيد « 2 » .
پزشك ديگرى كه سالها ( در دو نوبت ) در بيرجند طبابت مىكرد « دكتر فضل حق » نام داشت . اين شخص « پشتو » مسلمان و تبعهء هند و « ويس كنسول » دولت انگليس در بيرجند بود و بجز وظيفهء رسمى سياسى خود در درمانگاه « كنسولخانه » طبابت هم مىنمود . وى چند سالى به جايى ديگر منتقل شد ولى دوباره مأمور خدمت در بيرجند گرديد و تا زمانى كه كنسولگرىهاى انگليس در ايران برچيده شد در بيرجند بود « 3 » .
سالها بعد كه پادگان قشونى ( نظامى ) بيرجند به « هنگ » تبديل شد و « هنگ 15 سوار » در بيرجند تشكيل يافت يك پزشك تحصيلكردهء ارتشى نيز به بيرجند آمد . اين طبيب « سروان دكتر محمود نيكنام » بود كه صبحها « بهدارى ارتش » را اداره و نظاميان را درمان مىنمود و عصرها در خانهء مسكونيش به درمان بيماران ديگر مىپرداخت .
در دهههاى دوم و سوم اين سده چند « دكتر » به تناوب - يكى پس از ديگرى - رياست « بهدارى » بيرجند را برعهده داشتند و امور بهداشتى و درمانى شهر را اداره و شخصا طبابت نيز مىكردند . اين عدّه عبارت بودند از : دكتر جهانبانى ، دكتر فضل ، دكتر قوام نصيرى ، دكتر جواد بيرجندى ، دكتر محمد حسين اعتمادى ، دكتر فانى ، دكتر كندرى و . . . در سالهاى نخستين دههء چهارم اين سده يك پزشك آلمانى به نام « دكتر ياكوپر » نيز از طرف شير و خورشيد سرخ در بيرجند خدمت مىكرد كه به « دكتر آلمانى » معروف شده بود .
2 - درمانگاهها و بيمارستانها :
پيش از آغاز سدهء چهاردهم و در دو دههء پايانى سدهء سيزدهم خورشيدى هريك از دو كنسولگرى انگليس و روس يك درمانگاه و يك داروخانه در محلّ كنسولخانههاى خود داير
هامش
( 1 ) . فرزندان اين دكتر كاملا ايرانى يا بهتر گفته شود « بيرجندى » شده بودند و به گويش بيرجند حرف مىزدند و در مدارس اين شهر تحصيل مىنمودند و پس از مرگ پدرشان به شهرهاى ديگر رفتند .
( 2 ) . دكتر على اكبر خان نيز در مدت اقامت كوتاهش در بيرجند بعضى از علوم جديد را در مدرسهء شوكتيّه تدريس مىكرد .
( 3 ) . دكتر فضل حق نيز گويى « بيرجندى » شده بود و همهء مردم وى را مىشناختند و به هنگام نياز براى معالجه به او مراجعه مىنمودند و او نيز بسيارى از مردم را مىشناخت .