آورده بودند از همديگر پذيرايى مىكردند و شب را با خوردن « شبچره » و « گپ زدن » و گاه برنامههاى شادىبخش مىگذراندند .
مدّت توقّف قافله در مزار دو يا سه روز بود و پس از آن به همان ترتيبى كه رفته بودند باز مىگشتند درحالى كه از سفر خود بسيار خوشحال بودند چون هم زيارتى كرده بودند و هم سياحتى . در بازگشت نيز برنامهء « چاووشخوانى » تكرار مىشد تا به خانهها مىرسيدند .
اين مراسم اكنون هم كمابيش معمول و مرسوم است ولى چون چندين سال است كه يك راه روستايى كوهستانى اتومبيلرو براى آن احداث كردهاند « شهرى » ها كه به آنجا مىروند بيشتر با اتومبيل مىروند و مدّت توقفشان كوتاه هست ولى كشاورزان و روستاييان به همان شيوهء گذشته به زيارت اين مزار مىروند و همان برنامه را اجرا مىكنند .
* * * بهجز مزارها و زيارتگاههايى كه ياد شد ، در برخى از روستاهاى مجاور و پيرامون شهر كه در محدودهء مورد مطالعه ما قرار دارند نيز « مزار » هايى وجود داشت كه بعضى از آنها هنوز باقى هستند و نوسازى شدهاند از آن جملهاند :
[ مزارهاى روستاهاى مجاور ]
1 - مزار بند درّه « 1 » ( مزار بند دره
mazare bande dare
) :
در درّهء بندى در كوه باغران كه به همين نام خوانده مىشود - در پاى كوه غربى آن - اطاقكى رو به شرق وجود داشت كه جلوى آن باز بود و صورت قبرى هم در آن به چشم نمىخورد ولى به نام « مزار » معروف بود . اين « مزار » زيارتگاه نبود و در حقيقت پناهگاه و آسايشگاهى بود براى آنان كه براى تفرّج به بند مىرفتند و آنان را از باد و باران و آفتاب حفظ مىكرد .
2 - مزار بيدخت ( مزار بادخ [ ت ]
mazare bedox [ t ]
) :
در روستاى « بيدخت » در پنج كيلومترى جنوب بيرجند - نزديك كوه باغران - بقعهاى بود كه هيچ جلوه و زينتى نداشت ولى به آن مزار مىگفتند .
هامش
( 1 ) . نك : بند دره . صص 166 - 164 .