اين داستان را از قول مؤلف صفوة الصفا چنين آورده است كه « شيخ صدر الدين خلد اللّه بركته فرمود كه از شيخ سوال كردم وقتى كه به حضرت شيخ زاهد رسيدى از دل خبر داشتى ؟ شيخ قدس سره فرمود به زبان اردبيلى - كار بمانده كار تمام برى - يعنى اى خانهآبادان كار تمام بود اما تنبيه مرشد وامانده بود » « 1 » . آنگاه كسروى اضافه مىكند كه زبان اردبيل و همگى آذربايجان آذرى بود ليكن هر شهر تفاوتهائى از حيث لهجه با شهرهاى ديگر داشت .
در كتاب « سلسلة النسب صفويه » دو بيتىهائى از زبان آذرى ضبط شده كه منتسب به شيخ صفى الدين مىباشد و ما چند نمونه از آنها را در اينجا ميآوريم :
ديره كين سر بسوداى تو كيچى * ديره كين چش چو خونين اسره ريچى
ديره سر باستانه اچ ته دارم * خوه نه واجى كووربختى چو كيچى
يعنى : ديرى است كه اين سر بسوداى تو سرگردان است ، ديرى است كه اين چشم همچو خون اشگ ميريزد .
ديرى است كه سر بآستانهء تو دارم ، خدا نگفته است كه كوربختى را چنين سرگردان كنى .
بنه درده ژران از بوجينم درد * رنده پاشان برم چون خاك چون گرد
مرگ ژيرم بميان دردمندان بور * ره باويان بهمراهى شوم برد
يعنى بگذار درد همهء دردمندان بر جان حزين من باشد و خاكپاى قدمهاى ايشان باشم . حيات و مماتم در ميان دردمندان باشد كه ايشان همراه و رفيقان من در معرفت حقايق عالم توحيد ميباشند .
صفيم صافيم كنجان نمايم * بدل درده ژرم تن بىدوايم
كس بهستى ره نبرده باويان * از به نيستى چو ياران خاك پايم
يعنى صفى صافدل هستم و راهنماى طالبان گنجهاى اسرار حق ميباشم . با اينهمه دلم دردمند است و تنم بىدرمان زيرا كه هيچكس بعجب و پندار بعالم وحدت
هامش
( 1 ) - آذرى زبان باستان آذربايگان . سيد احمد كسروى . تهران . چاپ سوم . 1325 .
ص 35 .