بعضى از جملات نيز مبهم و گاهى نامفهوم است كه چند نمونه از آنها چنين است : « 1 »
- آلاپالاز اوغلى مرد خوىگيرى بود . ( ص 177 ) .
- شاهسونها هريك بيورتهاى خود بازگشتند . ( 290 )
- روسها بدون پيچيدگى بمردم شهر اردبيل را تخليه كردند . ( ص 347 )
- مردم با خشكبار و دانگيها سد جوع ميكردند . ( 359 )
- ميرزا على اكبر نجفقليخان آراللو را فرستاد تا آنها را كشيده نزد وى بياورند ( 394 ) .
- پس از وضع خوراك صاحبان آنها . . . به شهر حمل كردند . ( 365 ) »
* * * اين نقد نكات ضعف زيادى دارد كه قسمتى از آنها را نويسندهء ديگر بنام آقاى موسوى گرمارودى در شمارهء ديگر راهنماى كتاب « 2 » تحت عنوان [ نقدى بر نقد « اردبيل در گذرگاه تاريخ » ] بدين شرح مورد بررسى قرار داده است :
نقدى بر نقد « اردبيل در گذرگاه تاريخ » :
« هيچكدام را نميشناسم : نه آقاى صفرى مؤلف كتاب خوب « اردبيل در گذرگاه تاريخ » و نه آقاى داريوش بهآذين كه براى كتاب در شمارهء پيشين گرامى نامهء راهنماى كتاب ، نقدى نوشته بودند .
اما كتاب و نقد هردو پيش روى من است و با خواندن اين هردو آن دريافتم كه آقاى بهآذين در نوشتهء خود بكژى درافتادهاند .
ايشان در نقد خود نوشتهاند « . . . مؤلف در نوشتن فصل مربوط باردبيل در دوران مشروطيت از كتاب چاپ نشدهء مرحوم عباس محسنى ( معروف به شالماناوف )
هامش
( 1 ) - توضيح مؤلف : گرچه در نقدهاى ديگر جواب به اين مطالب داده شده با اينحال جاى سوآل است كه چه ابهامى در آنها موجود است و از چه جهتى نامفهوم ميباشند ؟
( 2 ) - راهنماى كتاب ( مجلهء ماهانهء زبان و ادبيات و تحقيقات ايرانشناسى و انتقاد كتاب ) شماره 3 و 4 . خرداد و تير 1351 . تهران . صفحهء 299 - 293 .