بديدهء منت مىپذيريم » و بلافاصله اضافه كرديم « در جلد دوم بخشى را بدين منظور اختصاص دادهايم تا نظريات رسيده را ، در آنجا بياوريم و عكسها و اسنادى را كه ممكن است بعضى از علاقمندان ارسال دارند در آنقسمت ثبت نمائيم » .
ازاينرو در اين گفتار مطالبى را كه در باب نوشتههاى آن جلد از كتاب ، كتبا و شفاها از طرف صاحبنظران عنوان شده است نقل ميكنيم و موارديرا كه ما ، يا نقدكنندگان محترم ، دچار اشتباه شدهايم يادآور ميگرديم و از خداى بزرگ خواستار آنيم كه توفيق عنايت فرمايد تا هواجس نفسانى ، واقعيات تاريخى را ، لااقل در مورد « آرتاويل » يا شهر مقدس ، تحت الشعاع خود قرار ندهد و تعصبات و خودخواهيها پردهپوش حقايق نگردد .
ابتدا در آن صدد بوديم كه نقدها و نظريهها را برمبناى موضوعات تجزيه كنيم و فى المثل نظريات موافق يا مخالفى را كه در مورد خود كتاب يا وقايع و شخصيتها ابراز گرديده است از نوشتههاى مختلف جمع و در يك جا نقل نمائيم ولى چون احتمال آن ميرفت كه بدين طريق ممكن است قسمتهائى از آنها ، به علت عدم وابستگى بموضوع معينى ، حذف يا سقط شود بدينجهت بهتر آن ديديم كه عين آنها را نقل كنيم و استنتاج را به خود خوانندگان ارجمند واگذار نمائيم و اينك اين گفتار را با نقديكه در « راهنماى كتاب » « 1 » بقلم آقاى داريوش به آذين نامى چاپ شده است آغاز ميكنيم و نوشتهء او را عينا در اينجا ميآوريم :
نقدى بر كتاب « اردبيل در گذرگاه تاريخ » :
« اردبيل در اوايل مشروطيت در دست كنسول روس و گماشتگان محمد على ميرزا و عشاير و ميرزا على اكبر مجتهد بود . در موقعى كه در بيشتر شهرهاى آذربايجان جنبش آزاديخواهى پديدار ميگشت در شهر اردبيل بگناه هوادارى از مشروطه و آزادانديشى مردانى چون ملا امامويردى و آخوندوف و حاج بابا و امين العلما بقتل رسيدند .
در اين زمان عشاير درصدد دستگيرى و قتل ستارخان كه براى كمك
هامش
( 1 ) - راهنماى كتاب ( مجلهء ماهانهء زبان و ادبيات و تحقيقات ايرانشناسى و انتقاد كتاب ) شماره 1 و 2 . سال يازدهم . فروردين و ارديبهشت / 1351 . تهران . ص 53 .