قدردانى نمود . او در اين نامه خطاب به حاج بابا خان حاكم ابهررود مينويسد « . . . از لياقت شما براى انجام خدمات محوله آگاه بوده و به همين نظر شما را براى حكومت آنمحل . . . » انتخاب نموديم . دولت نيز بر اثر لياقت و كاردانى بويژه شجاعت و دلاوريهاى وى از غائلهء افشار رهائى يافت و نفوذ و قدرت خود را در خمسه و افشار مستقر ساخت .
داستان غلبهء حاج بابا خان بجهانشاه را در اردبيل چنين تعريف مىكنند كه هنگامى كه طرفين آمادهء جنگ شدند شبى حاج بابا خان با پشتيبانى تنى چند از يارانش مخفيانه خود را بچادر جهانشاه خان رسانيد و چون مرد پرزور و بلندقامت و چالاكى بود او را گرفته ، بر پشت خود انداخت و دواندوان راه اردوى خويش پيش گرفت . محافظين خان چون خبردار شدند درصدد تعقيب و تيراندازى برآمدند ولى حاج بابا خان تهديد كرد كه اگر تيراندازى كنند نخست خود جهانشاه خان هدف قرار ميگيرد و اين بود كه خان افشار با صداى بلند در آن دل شب بكسان خود توصيه ميكرد كه چون جانش در خطر است از تيراندازى خوددارى نمايند .
توطئهء قتل حاج بابا خان در زنجان
پس از آنكه غائلهء افشار پايان يافت و كارهاى ابهر نظم و ترتيب به خود گرفت حاج بابا خان درصدد ديدار حاكم زنجان برآمد و با تحصيل اجازه بدان سوى عزيمت كرد . گويند كسانى كه در گذشته از نعمات خان افشار متنعم بودهاند از اقدام حاج بابا خان رنجيده توطئههائى عليه او فراهم ساختند و اجراى آن را به حاكم زنجان واگذار نمودند .
حاج بابا خان وقتى به سه فرسخى شهر رسيد براى صرف ناهار پياده شد ولى هنوز ساعتى نياسوده بود كه خود را از طرف سواران حاكم در محاصره ديد . فرمانده سواران به دو تكليف كرد كه بدون مقاومت سلاح خود را تحويل داده تسليم شود ولى او امتناع كرد و با آنكه غافلگير شده بود بدفاع از خويش پرداخت و با آتش شديدى كه به روى آنان گشود راهى براى خويش باز كرده خود را از معركه نجات داد ولى تمام اموال و دارائيش بدست آنها افتاد .