ولايت طالش حكمى و ارقامى جارى نمايد ، چون كه در آنجا شاه پلنگ را بر خود خيرخواه ديده بود .
و [ هدايت خان ] قرا خان و مصطفى خان و غيره و همچنين شاه پلنگ را احضار نزد خود نموده ، به آنها مصلحت نمود كه آيا چه تدبير سازيم ولايت طالش را به حيطهء تصرف خود درآوريم ؟ حالا طالش بىصاحب است . آنها مصلحت ديدند كه شما مير عسكر بيگ را مرخص كرده و حكومت طالش را به [ او ] التفات فرموده ، او مىرود همگى ولايت طالش را به آسانى به اطاعت تو خواهد آورد كه شما خاطرجمع باشيد كه ماها در خدمت شما در اينجا هستيم . او لازمهء خدمتكارى و جانفشانى [ را ] به عمل خواهد آورد . لهذا هدايت خان به مصلحتانديشى ايشان خاطرجمع گشته ، ديگر نفهميد زده ميخ آهنين بر سنگ .
مير عسكر بيگ را حاكم تعيين كرد ، روانهء طالش نمود و مير عسكر بيگ به محض ورود به ولايت طالش ، همگى به اطاعت او آمدند و او هم اظهار ارادت كلى به هدايت خان نمود .
اما وقت آمدن ، مير مصطفى خان و شاه پلنگ بيگ « 1 » به مير عسگر بيگ القاء داشته بودند [ كه ] يك سال به طورى خود را به هدايت خان معلوم كرده [ تا ] او به ماها خوب خاطر جمع بشود ، بعد از يك سال اظهار طغيان نموده باشيد .
بارى وقتى كه يك سال تمام شد ، مير عسكر بيگ بناى تمرّد گذاشته ، اطاعت نكرد و هدايت خان رشتى مير مصطفى خان و شاه پلنگ را احضار حضور خود نمود [ و ] گفت : اين چه فكر است [ سر ] مير عسكر بيگ افتاده است ؟ ايشان عرض كردند : مير عسكر بيگ جاهل « 2 » است .
آدمهاى فتنهجوى طالش او را بيراه كرده است و مير مصطفى خان تعهد كرد : « 3 » شما ما را مرخص كرده كه من بروم به طالش ، ولايت طالش را براى شما آسوده نمايم . اگر از من به قدر ذرهاى خلافى به ظهور آيد ، كوج و عيال من و پدرم و شاه پلنگ هم در حضور شما است ، آنچه لازمهء سياست است ، در مادّهء ايشان به عمل آورده باشيد و هدايت خان عرض او را قبول نمود [ ه ] او را روانهء طالش
هامش
( 1 ) . در نسخه « شاه بيگ » .
( 2 ) . در تالشى و گيلكى به نوجوان يا جوان مىگويند كه به معناى انسان كمتجربه است .
( 3 ) . در نسخه « گشت » .