به هر صورت ، قشون در كسب كردن سرگرم [ بود ] ، اما در طرفة العينى از اين طرف [ و ] از آن طرف به قرار دويست نفر تفنگچى به سر شاه پلنگ بيگ جمع شدند و عرصهء ميدان را براى قشون به تنگ آوردند و همچنين صداى تفنگ در لنكران به گوش قرا خان رسيده ، او هم با جمعيت زيادى عازم سپهگران گرديد ، ليكن شاهپلنگ بگ شير تا الى رسيدن قراخان به اهل قشون هزيمت داده ، بسيارى از ايشان را دستگير كرده كه به قرار يك صد و پنجاه نفر از ايشان گرفته ، دستگير نمود [ و ] ديگر نوبت به قرا خان نرسيد .
وقتى كه قرا خان با قشون خود رسيد ، ديگر شاه پلنگ بيگ آدمها را بالبسته حاضر « 1 » كرده است و قرا خان به ملاحظهء رشادت شاه پلنگ بيگ ، احسن احسن كرده ، با كمال التفات به گيسوى شاه پلنگ بيگ دست كشيد ، مرحبا مرحبا گفت و شاه پلنگ بيگ به خدمت قرا خان عرض و اظهار كرده گفت : اى داماد پير من ! شما چرا زحمت كشيدهايد كه نوكر شما مگر مرده است كه شما به مصاف چنين روباهها « 2 » آمده باشيد .
به هر صورت و قرا خان به شاه پلنگ بيگ از راه الطاف فرمودند : آنچه تفنگ ، يراق و اسباب است ، همگى مال شما ، اما جسد ايشان را برهنه به من بدهيد و شاه پلنگ بيگ در جواب عرض و استدعا كرد : داماد پير من ! اين دفعه كار و صيد اولى من است ، توقع مىنمايم از شما ، همگى آن جماعت دستگير شده را معه تفنگ و يراق ايشان را به من واگذار بفرماييد و خان مزبور تمناى شاهپلنگ بيگ را قبول ، همگى را به او داد و خودش مراجعت لنكران نمود .
و شاه پلنگ بگ جماعت دستگير [ شده ] را تماما آورد به خانه ، آنچه حرمت و عزت بود ، در مادهء ايشان به عمل آورد ؛ چهار پنج روز نگهدارى نمود و خلعت داد و نوازش نمود و آنها نيز هم اينگونه حرمتها را از شاه پلنگ بيگ ديدند ، همگى با شاه پلنگ بيگ عهد و ميثاق « 3 » بستند [ و گفتند ] كه شما از قريهء سپهكران بياييد « 4 » در قريهء واغوى « 5 » منزل بسازيد و در آنجا بنشينيد ، چرا كه آنجا با محال ولكيج قرب جوار است ، چون كه شما جان ما را از چنگ قرا خان « 6 » رهانيدى ،
هامش
( 1 ) . در نسخه « حاظر » .
( 2 ) . در نسخه « روبها » .
( 3 ) . در نسخه « ميساق » .
( 4 ) . در نسخه « بيايد » .
( 5 ) . واغوى در منطقهء سياكوى آستاراى شمالى قرار دارد .
( 6 ) . ميرزا احمد به اشتباه « مير مصطفى خان » نوشته است .