و به خانهء باقر بيگ مشهدى درويشعلى اغلى احضار كرديم . ايشان آمدند جمع شدند و من بر ايشان تكليف كرديم كه مىگويند همين نچالينگ تازه ، خوب ديوان مىكند ، بيا برويم شكايت خودمان را با عريضه به او معلوم بكنم . ملا جعفر قلى گفت : بيايد با سه نفر برادر برويم به حضور حاجى مير عباس بيگ و عرض و استدعا از او نماييم « 1 » و همچنين شيخ باقر را هم ديدهام ، او هم به من وعده كرده است من هم مىآيم ، التماس شماها را خواهم كرد . من به ملا جعفر قلى گفتيم :
در شكايت كردن با تو متفق هستيم در حضور نچالينگ ، و الّا من به حضور آمدن مير عباس بيگ با شما نمىآيم ، چراكه من زور خودم را زدهايم و شعرى هم به او گفتيم :
آهنى را كه موريا بخورد * نتوان برد از او به صيقل زنگ
بر سيهدل چه بود گفتن « 2 » وعظ * نرود ميخ آهنين بر سنگ
خلاصه آن روز صبر كرديم ، ملا جعفر قلى با شيخ باقر رفته بودند به حضور مير عباس بيگ ، چه التماس كرده بودند ، به هدف « 3 » اجابت نرسيده بود . گفته بود : هر وقت شما پس گردن خود را ديده باشى ، [ بار ] ديگر بوطهسر را خواهيد ديد . برو ديگر به اينجا نياييد . « 4 » اگر اين دفعه به خانهء من شما بياييد ، شما را مثل سگ از اينجا خواهم راند !
خلاصه من عريضه دربارهء خودمان نوشته بوديم ، برداشته رفتيم به ديوانخانهء نچالينگ .
ديديم چند نفر در آنجا هستند ، همگى خبر برندهء حاجى مير عباس بيگ مىباشند . اگر من اينجا شكايت بكنم ، نچالينگ شكايت ما را قبول نكند ، چراكه نچالينگ تازه است ، از كار ما چندان آگاهى ندارد و خودش به نظر ما بسيار تند خاصيت مىآيد ، من رسوا خواهم شد . آنقدر تحمل كردم ، ديوان مردم « 5 » را همگى كردند ، عازم منزل خود شدند .
من هم در عقب او رفتيم ، وقتى كه مىخواست به منزل خود برود ، من عريضهء خودم را از
هامش
( 1 ) . در نسخه « نمايم » .
( 2 ) . در نسخه « گفتم » .
( 3 ) . در نسخه « حدف » .
( 4 ) . در نسخه « نيايد » .
( 5 ) . در نسخه « مردمها » .