آب گرم لنكران كه عبارت آب گرم عبادى بوده باشد . خلاصه مير عباس بگ آنچه كوج و عيال داشت ، همگى را برداشت همراه او رفت به گرمابهء « 1 » عبادى و ما و ميرزا على حسن حكيم نرفتيم .
الحق مير عباس بگ هم به ماها تكليف نكرد ، ما هم چندان ميل نداشتيم ، چراكه يك طرفم از طرف لان پالچنگ اجاسق « 2 » در نگران مىبود .
به قرار دو روز از فيما بين گذشت . ديدم يك نفر از نوكران مير عباس بگ آمد به من گفت كه سركار بگ شما را با ميرزا على حسن احضار حضور فرمودهاند . لهذا من بالاتّفاق ميرزا على حسن اسبهاى خودمان را سوار شده ، رفتيم به گرم آب « 3 » ، به حضور مير عباس بگ . ديديم بساطى چيده شده ، هيچ حد وصف ندارد ، چراكه خاصيت مير عباس بگ چنان بود [ كه ] اگر به جايى مىرفت ، آنقدر تدارك مىداشت ؛ از جهت ناهار يك روزه ، خوراك صد روزه را مىبردند .
بارى به ورود ماها آنچه لازمهء نوازش بود در مادّهء من به عمل آورد ، فرمود كه من شما را براى اين احضار كردهام ، مىخواهم يك طغرا كاغذ به دار الخلافهء پترزبورگ « 4 » به همشيرهء خودم كه بيوك خانم [ باشد ، ] نامه بنويسم . من عرض كردم : فدايت شوم ! اطاعت دارم و يك ساعت به غروب مانده به ميرزا على حسن حكيم فرمود كه شما برويد خانه ، ميرزا احمد بماند و ميرزا على حسن رفت ، من ماندم . يك منزلى پيشخدمتهاى سركار براى خودشان درست كرده بودند ، به جبار پيشخدمت مقرر كرد كه ميرزا احمد را در آن منزل برده ، ساكت كنيد « 5 » كه شما هم خدمتكار او بشويد و من حسب الفرمودهء سركار رفتم در آنجا منزل كرديم .
وقتى كه نماز شام را خواندم « 6 » ، ديدم مير عباس بيگ ما را صدا كرد كه قلمدان خود را بردار بيا . من هم قلمدان خود را برداشتم به منزل او رفتم . ديدم يك تختهبندى زده شد آراسته از فرش ، يعنى از قاليها [ ى ] « 7 » گرانبها و از گونه گونه نمدهاى خراسان . در حقيقت به عينه ، محفل بهشت
هامش
( 1 ) . در نسخه « گرمآبه » . احتمالا منظور آب گرم است كه در تالش و گيلكى به آن گرمآب گويند .
( 2 ) . در نسخهء اصلى به دو صورت « اجاسقوى » و « اجاسق » آمده است .
( 3 ) . در نسخه به همين شكل نوشته شده است .
( 4 ) . در نسخه « پطربرخ » .
( 5 ) . منظور « اسكان بدهيد » .
( 6 ) . در نسخه « خوانيديم » .
( 7 ) . در نسخه « خاليها » .