را برداشت آمد به آستارا به خانهء خودش و كوج خود را در آستارا گذاشته ، عازم لنكران گرديد و حاكم لنكران كاغذ او را قبول كرد ، او را مرخص فرمودند كه آمده باشيم به زير لواى دولت روسيّه .
و به پدرم ، نچالينگ ، حاكم لنكران ، فرموده بودند كه شما در سلك آدم پادشاهى محسوب مىباشيد و در زمرهء خالصه محسوب نخواهيد گشت ، چراكه شما وزير مير حسن خان بودهايد و آنچه متعلّقات مير حسن خان است ، همگى به پادشاهى متعلق گرفته است و شما هم از آن جمله هستيد . البته كوج خود را برداشته ، آورده در شهر لنكران ساكن شده باشيد ، كما فى السابق آنچه لازمهء محبت است ، در مادّهء شما به عمل خواهيم آورد .
و از استماع اين خبر ، حاجى مير عباس بگ به پدرم تحريك كرد كه شما بگوييد حال آن قدر استطاعت نداريم به شهر لنكران آمده باشيم ، چراكه در لنكران خانهء من منهدم و خراب شده است . عجالتا چندى در قريهء بوطهسر مىنشينيم در خانهء اقوام خودم ، بعد مىآيم و همچنين پدرم به اينطور به خدمت نچالينگ لنكران عرض كرده بود ، او هم راضى شده بود .
و بعد پدرم كوج خود را برداشته ، عازم بوطهسر گرديد و در خانههاى « 1 » عموهاى خودمان چند روزى ساكت شده باشيم و دو باب خانهخرابه از اكار [ ه ] هاى فرارى ماها مانده بود ، آنها را كه « 2 » در ملك مختص زرخريدى پدرم واقع مىبود ، طورى درست كرده ، آمده باشيم در آن خانهها « 3 » متوقف نموده باشيم .
* اما زوجهء حاجى مير عباس بيگ كه خانم آغا نام [ داشت ] ، در وقت بيرون شدن پدرم از ولايت طالش بالاتّفاق مير حسن خان و همان ملك ما را متصرف گشته بود و ميوهجات « 4 » آن را به كام خريدى آورده بود ، « 5 » به طمع آن ميوهها « 6 » . يك فرضعلى بگ هم مىبود در آن اوقات ،
هامش
( 1 ) . در نسخه « خانهاى » .
( 2 ) . در نسخه « كداميكه » .
( 3 ) . در نسخه « خانها » .
( 4 ) . در نسخه « ميوجات او » .
( 5 ) . در نسخه « خانها » .
( 6 ) . در نسخه « ميوها » .