بودند ، سر به ربقهء اطاعت روسيه نياورده بودند ؛ وقت به وقت با روسيهء ضالّه دعوا مىكردند ؛ چطورى كه سركار مير حسن خان در ولايت طوالش كمر همت بر ميان خود بسته ، سر به اطاعت دربار دولت روسيه نياورده ، آنها هم به مثل سركار مير حسن خان با جان [ و ] دل در رويهء جانفشانى ، شب روز در مجادلهء روسيه سعى و كوشش مىكردند و ليكن روسيه دست تطاول از ضرب شمشير شيران طالش كوتاه كرده ، در هيچ باب به كار [ و ] بار ولايت طالش و مير حسن خان دراز نكردند .
اما ايروان با صفحات تصرفيّهء روسيه مقرون بوده ، اين دفعه حسن [ و ] حسين خان تاب مقاومت نياوردند ؛ روسيه شهر ايروان را به حيطهء تصرف خود درآوردند « 1 » . ديگر قشون روسيه در هيچجا پاى ثبات نكشيده ، يك سر رفتند شهر تبريز را تصرف كردند ؛ مال و اموال ، توپ و توپخانهء نايب السلطنه را به دست آوردند ؛ نايب السلطنه با كوج و عيال خود ، سربرهنه به طرف عراق فرار كرد . بسيار مخلّفات او ، اهل تبريزى بر سبيل غارت ، مثل مال پدرانه با يكديگر حصّه و رسيد نمودند .
چطورى كه مير فتاح ، شيخ الاسلام شهر تبريز ، بر سر يك تخته قالى كه ابتياع شده بود به مبلغ صد تومان ، در قسمت [ كردن ] آن « 2 » با رفيق خود ، حرفشان ساز و درست « 3 » نيامده بود ، همان قالى مزبوره را با چاقو دو حصّه كرده ، هر يك به حصّه خود مالك گشته بودند .
با همان منوال دستهء روسيه على التعاقب نايب السلطنه شتابان رفتند شهر خوى و ميانه و سلماس ، بدون نزاع متصرف نمودند .
اما كار طالش و كار اردبيل به حال خودشان مانده بودند و در آنوقت جهانگير ميرزا در شهر اردبيل حاكم بود . از مير حسن خان كمك « 4 » خواست . بنا به فرمودهء مير حسن خان ، به قرار هزار نفرى پيادهء تفنگچى از كرگانرود با پانصد نفرى از ولايت ولكيج به شهر اردبيل بر سبيل معاونت روانه گرديد و جهانگير ميرزا مردانهوار قلعهء كوچك اردبيل را مستحكم كرد در ميان آن « 5 » نشست .
هامش
( 1 ) . حسين خان ، سردار ايروان ، تا پايان جنگ دوم روس و ايران از تسليم قلاع ايروان به روسها خوددارى كرد .
( 2 ) . در نسخه « او » .
( 3 ) . در نسخه « دورست » .
( 4 ) . در نسخه « كومك » .
( 5 ) . در نسخه « او » .