ممسنى كه در آن حصن حصين و قلعهء متين ، ياغى بوده ، معتمد الدّوله منوچهر خان ، او را محاصره و دستگير نموده ، تفصيلش در ناسخ التّواريخ مسطور و مرقوم است ؛ هر كه خواهد ، رجوع به آنجا نمايد ( 14 ) .
بالجمله ، از آن قلعه آمده ، پىسپار طريق شعب بوّان گرديدم ؛ بعون اللّه - تبارك و تعالى و توفيقه .
شعب بوّان « 1 » ( 15 ) : از نواحى نوبنجان « 2 » مذكور است و آن ، درّهاى است بسيار وسيع و گشاده در ميان دو كوه ؛ طول آن ، قريب سه فرسخ ، عرضش ، متجاوز از يك فرسنگ ؛ هوايش سردسير ، مايل به اعتدال ؛ صحرايش ، دلگشا ؛ فضايش ، باصفا . رودى در آن روان است كه آبش در نهايت خوشگوارى و شيرينى . چشمههاى زلال و گوارا نيز ، در اطراف و جوانبش جارى است . سرتاسر آن درّه ، درختستان است ؛ از هر گونه ميوه دارد و از انبوهى درخت ، آفتاب بر زمين نيفتد . اين فقير ، تمام آنجا را گردش نموده ، به نهايت محظوظ شدم .
عربيّة
بساتينها للمسك فيها روائح * و اشجارها للرّيح فيها ملاعب
كانّ هزير الرّيح بين غضونها * صرير و امست بينهّن تعاتب
و من تحتها الانهار تجرى مياهها * فقائضة منها و منها سواكب
كانّ مجاريها سبائك فضّة * تذاب و اسياف تهزّ قواضب « 3 »
شكار بيشمار ، از هر صنف ، و طيور غير محصور ، از هر نوع ، در آن مرغزار ، در چرا و پرواز هستند و بر سر كوههاى آن ، اكثر از برف خالى نيست و معروف است كه آنجا يكى از بهشتهاى دنياست و آنها را جنّات اربعه گويند ؛ بدين تفصيل : « شعب بوّان » ،
هامش
( 1 ) . شعب بوّان به كسر دال ؛ و حرف پنجم كه واو باشد مشدّد است .
( 2 ) . نوبنجان : به فتح اوّل ، مخفّف نوبندگان است و نوبندجان ، معرب نوبندگان ؛ و اين غير از نوبندگانى است كه از مضافات فسا است .
( 3 ) . بساتينها [ الخ ] : باغهاى آن ، از براى مشك ، در آن ، بويهاى خوش است و درختهاى آن ، از براى باد ؛ در آن ، محلّ بازى است . [ شعر دوم ] : گويا آواز باد ، در ميان شاخهاى آن ، آواز سختى است و شام كرده است آن در ميان شاخها كه عتاب خشم مىكند . [ شعر سوم ] : و از زير آن اشجار ، نهرها است كه جارى است ؛ آبهاى آنها پس بعض آن آبها ، روان است و بعضى ، فروريزنده . [ شعر چهارم ] : گويا نهرهاى آن ، نقرههاى گداخته است كه آب گشته است و گويا شمشيرهايى است كه مىلرزد و برنده است .