كردم استفسار مطلب ، دوش از پير خرد * سر برآورد و به صد تعظيم ، گفتا در جواب
كاين كتاب نغز و چندين جلد ديگر همچنين * باشد از تصنيف طبع « فرصت » عاليجناب
فرصتش بادا ، ز حق ، كالحق به گاه نثر و نظم * گشته از ديوان دانش ، همچو فردى ، انتخاب
در همه فنّى است قادر ، خاصه اندر شاعرى * كش نظيرى نيست در اين دوره كس از شيخ و شاب
عزم تصوير ار كند با كلك مويى مىكشد * نقش صد پيل دمان را بر يكى پرّ ذباب
چون فروغ مهر روشن راى « فرصت » اوفتاد * بر « شعاع » خستهدل ، مشهور شد چون آفتاب
آرى اين معنى بود روشن كه ماه آسمان * از شعاع مهر ، روشن مىفشاند ماهتاب
كاتب اين خطّ نغز دلكش مشكين رقم * هست مولانا ، جناب « قدسى » آن قدسى خطاب
آنكه مىشايد به استادان خط ، ميرى كند * هم كنند ايشان از او قانون خط را اكتساب
از پى اتمام تأليف و شروع طبع آن * مصرعى شد طبع ، طالب كز عدد گيرد حساب
ناگهان يارى ز يارى سر به جمع آورد « 1 » و گفت * « آمد آثار عجم چون جام جم از فرّ و آب « 2 » »
« 5 »
هامش
( 1 ) . ناگهان . . . : از كلمهء يارى كه سر آورند ، يعنى ياء مثناة تحتانيه را ادخال نمايند ، تاريخ يك هزار و سيصد و سيزده مىشود .
( 2 ) . آب : يعنى رونق و بها .
( 5 ) . سركار ميرزا حسن خان سرهنگ - كه معلّم فوج خلج ساوه است و نبيرهء مرحوم فرج اللّه شيرازى ، خازن الاشعار منشىباشى حضرت وليعهد ، متخلّص به « طرفه » - در اتمام تأليف اين كتاب فقير ، تاريخى سروده و روانه نموده . مشار اليه فنون رياضى و جغرافى و مشق نظامى را بكمالها داراست و از اشخاص مؤدّب دنياست . اين است :