وطن يا مصلحت ديگر يا آنكه در آن ايّام حقيقت داشته ، تعريف بسيار نمودهاند و گاهى طريق مذمّت و قدح آنجا را پيمودهاند :
شيخ سعدى فرموده :
دلم از صحبت شيراز بكلّى بگرفت * وقت آن است كه پرسى خبر از بغدادم
و خواجه حافظ گفته : آب و هواى فارس عجب سفلهپرور است . . . و جايى ديگر گفته : غزلگويى ، سخندانى ، نمىورزند در شيراز . . . و مير جمال اردستانى . . . شكايت بسيار از اهل آن ديار نموده و حمد اللّه مستوفى . . . فرموده كه بازاريان شيراز ، بغايت اوباش و قلّاش و به شرب مدام مشغولند ؛ و از ميوهها ، انگور مثقالى خوب دارد و ليكن خوبى آن با بدى بازاريان آنجا برابر نمىشود . . . راقم گويد كه اهل شيراز منكر و عدوّ دوستان خدايند ! ! » ( بستان السّياحه زين العابدين شيروانى - متولّد 1194 ، متوفى 1252 در نزديك جدّه ، چاپ سنايى ، صفحهء 326 )
11 . خداى بزرگ او را در عزّت و پيروزى بپوشاند .
12 . براى اطّلاع از متن كامل نوشتهء نشاط در تعريف شيراز ، به صفحهء 236 ببعد كليّات ديوان نشاط اصفهانى ، انتشارات كتابخانهء محمودى مراجعه فرمائيد .
13 . شايد در جواب شيروانى ، ذكر ادامهء سخن نشاط مناسب باشد كه دربارهء شيراز مىنويسد :
« . . . مردمش بد انسان لطيف و خوشزبان و اليف و مهربانند كه نكورويان آنجا نيز عادت معشوقان از دست داده و رسم جور و جفا ندانند ؛ گفتى طبع برجيس و ناهيد به هم سرشته ، طبيعت ساكنانش گشته ؛ زيرا كه ارباب فضل و ادبش ، در عين تمكين ، در طربند و ظرفا و اصحاب طربش ، در حالت اطراب ، با ادب . . . » ( همانجا ، ص 237 )
14 . خداوند او را از درويشى و نياز نگهدارد .