[ اردو بازار ] :
بازار معروف به « اردو بازار » ابتدايش از درب بازار وكيل است تا برسد به بازار حاجى - كه ذكرش بيايد - در رستهء اين بازار ، اعوجاج و انحراف هست ؛ سقوفش از چوب مىباشد به طريق شيب بامى ؛ از هر حرفهاى در آن يافت مىشود .
[ 501
f
] بازار مسگران : قرب چهل طاق از آجر و گچ است ؛ در آن ، جماعت مسگراناند و حاجى ميرزا محمّد على - [ كه ] در صنعت مذكور ، استاد و داراى هنر است - در اين بازار ، دكّهاى دارد .
بازار مرغ ( سوق الطّير ) :
نزديك بازار مسگران است ؛ در آن ، جماعتى زرگر و غيره مىباشد و چند نفر از اهل صنعت دارد ؛ از جمله : ميرزا محمود ، ابن مرحوم غلامحسين بيگ « 1 » ؛ از فنون زرگرى ، بكمالها باخبر است و در اين حرفه ، صاحب هنر ؛ گذشته از صنعت مذكوره ، از كمالات معنويّه نيز بهرهها دارد و به اهل فضل و ادب ، روزگارى مىگذراند .
برادر كهتر وى ، آقا محمّد جعفر ، در دواتگرى ، از مردمان هنرى است ؛ و آقا حبيب اللّه نيز ايشان را برادر است و در صنعت مانند پدر .
بازار كفّاشان :
در آن ، جماعتى كفشدوزند ؛ و اين بازار ، قرب مدرسهء خان است .
بازار حاجى :
يك دهنهء آن ، متّصل است به اردو بازار مذكور ؛ دهنهء ديگرش ، قريب به بقعهء حضرت سيّد مير محمّد . در آن ، صنايع و حرف متفرّقه است .
بازار آقا « 2 » :
يازده طاق دارد و چهارسويى ؛ واقع ما بين صحن حضرت شاهچراغ و سيّد مير محمّد ( عليهما السّلام ) .
بازار معروف به چهارراه :
24 طاق است و آن ، ما بين صحن حضرت شاهچراغ و مسجد نو مذكور است . در اين بازار ، اكثر خوراكى فروشند .
هامش
( 1 ) . غلامحسين بيگ ، در صنعت قلمزنى ، كمال قدرت و تسلّط را داشت ؛ در ايران منحصر بود اين كمال به آن مرحوم ؛ در سنهء 1309 وفات نمود و فقير چند بيت در تاريخش سرودم . مادّه تاريخ اين است :نوشت خامهء « فرصت » به سال تاريخش * به ماه قربان در قرب حق رسيدى بازمرحوم مذكور را برادرى بود ، غلامرضا بيگ ؛ در صنعت مذكور و منبّتكارى ، الحقّ در ايران نظير نداشت ، خطّ شكسته را نيكو مىنگاشت ؛ در سنهء 1304 وفات نمود .
( 2 ) . بازار آقا ، محلّ بزّازان است ، ايضا .