مير با شوكت و شان ، فخر زمان اكبر شاه * كه ورا داده بسى رتبه خداى اكبر
امر او در همه اكناف ، روا همچو قضا * حكم او در همه اطراف ، روان همچو قدر
گلشن خاطر او را همه علم است بهار * شاخهء همّت او را همه جود است ثمر
اهل هند از نفس او ، همه دارند حيات * نفس عيسويش بسكه بود جانپرور
اى جوادى كه بود شخص تو در جود شهير * وى اميرى كه بود خلق تو در حسن سمر
در دو مه پيش ز نامم شده بودى جويا * تا كه آگاه ز حالم شوى و مستحضر
گفته بودى چه كس است اين و همى كارش چيست * من تو را مىدهم از حال خود اى مير ، خبر
بنده را رفته در اين دير سپنجى از عمر * سه دو شش سال « 1 » و ليكن دو سه ماهى كمتر
اندر اين مدّت عمر از پى تحصيل فنون * رنجها بردم و آوردم از آن ، گنج هنر
گاه در مدرسه ساكن پى تكميل علوم * از معانى و بيان نيز حساب و دفتر
گاه در منطقم از روى تصوّر تصديق * گاه در حكمتم از ديدهء تحقيق نظر
گاه در هندسه و هيئت و اوضاع نجوم * بحثم از كوكب و اجرام وز اشكال و صور
هامش
( 1 ) . سه دو شش سال : مخفى نيست كه سى و شش سال است .