چو جسم وامق در تاب ، زلفشان ز نسيم * چو بخت عاشق ، در خواب ، چشمشان ز خمار
ز رشك خامهء صورتگران شيرازش * روان مانى « 1 » و لوشا « 2 » ست جفت عيب و عوار « 3 »
همه صنايع چينش ، به صحن هر دكّان * همه ظرايف رومش ، به طرف هر بازار
به صد هزار چمن ، نيست يك هزار در او * به شاخ هر گل ، در هر چمن هزار ، هزار
ز هر نهال برومندش آشكار ، ترنج * بسان گوى زنخ ، بر فراز قامت يار
نهال ، گوى زر آورده بار ، از نارنج * حديقه ، كرده روان ، جوى سيم ، از انهار
[ 432 f ] يكى به شكل ، چو بر خطّ استوا « 4 » خورشيد * يكى به وضع ، چو در صحن آسمان سيّار
به باغ و راغش هر گوشه ، صد بساط نشاط * چو ماه و مهرش هر سو هزار جام عقار « 5 »
صوامعش « 6 » چو ارم ، گشته كعبهء اشراف * مساجدش چو حرم ، گشته قبلهء ابرار
منابرش چو فلك مرتقاى « 7 » خيل ملك * معابرش چو افق ، ملتقاى « 8 » ليل و نهار
ز بسكه عارف و عامى بر آن كنند صعود * ز بسكه رومى و زنگى در اين شوند دچار
هامش
( 1 ) . نقّاشى چينى است و معروف است .
( 2 ) . نيز نام نقاشى است ؛ از اهل ختا بوده و در مقابل انگليون كه كتاب مانى است ، كتابى ساخته موسوم به « تنگلوش » .
( 3 ) . مثلّثه ، به معنى عيب است .
( 4 ) . خطّى است موهوم كه قسمت مىكند زمين را در دو حصّهء متساوى كه نصف آن را كرهء شمالى مىگويند و نصف ديگر را كرهء جنوبى .
( 5 ) . شراب و خمر است .
( 6 ) . جمع صومعه كه عبادتگاه باشد .
( 7 ) . به فتح قاف ، مكان بالا رفتن .
( 8 ) . نيز به فتح قاف ، به هم رسيدن .