حذيفة بن اليمان الانصارى - كه صاحب سرّ حضرت رسالتپناهى بوده و در سال سى و ششم هجرى وفات يافته - نيز در مدائن است . قبرى ديگر ديده شد ؛ مىگفتند از عبد اللّه انصارى است ؛ حقيقت را ندانستم .
بالجمله ، شخصى كه به ديدهء عبرت ، ايوان مذكور را مشاهده نمايد ، چنان حالى او را دست مىدهد كه گريان مىشود . يكى از شعرا گويد :
عربيّه
يا من يتيه بشاهق البنيان * انسيت صنع الدّهر بالايوان « 1 »
كتب اللّيالى فى ذراها اسطرا * بيد البلى و انامل الحدثان « 2 »
انّ الحوادث و الخطوب اذا سطت * اودت بكلّ موثّق الاركان « 3 »
خاقانى ( 22 ) گويد :
هان اى دل عبرتبين از ديده نظر كن هان * ايوان مدائن را آئينهء عبرت دان
يك ره ز ره دجله ، منزل به مدائن كن * وز ديدهء دوم دجله ، بر خاك مدائن ران
دندانهء هر قصرى ، پندى دهدت نونو * پند سر دندانه ، بشنو ز بنِ دندان « 4 »
گويد كه تو از خاكى ، ما خاك توايم اكنون * گامى دو سه بر ما نه ، اشكى دو سه هم بفشان
از نوحهء جغد « 5 » الحق ، مائيم به درد سر * از ديده گلابى كن دردسر ما بنشان
[ 384 f ] ما بارگه داديم اين رفت ستم بر ما * بر قصر ستمكاران ، تا خود چه رسد خِذلان « 6 »
هامش
( 1 ) . يعنى اى كسى كه فخر مىكنى به بناى مرتفع ! آيا فراموش كردى عمل روزگار را به ايوان كسرى ؟
( 2 ) . نوشته است روزگار در بلنديهاى آن ، سطرهايى را به دست پوسيدگى و سرانگشتان حوادث .
( 3 ) . اينكه حوادث و امور صعب هرگاه حمله كند ، هلاك مىكند هر بنايى را كه اركان آن محكم است .
( 4 ) . از بن دندان شنودن : به ضمّ باء موحدّه ؛ كنايه از اطاعت نمودن و رغبت كردن است .
( 5 ) . معروف است و گذشت .
( 6 ) . به كسر اوّل ، بىبهرگى و فروگذاشتن و ترك يارى كردن .