بدين واسطه بسيارى از جلگه و صحراى دشت ارژنه را آب فراگرفته ، به مثابه « 1 » بحيرهاى « 2 » شده . و آن سرزمين ، اكثر محلّ شير و خوك و غير ذلك است . وقتى از اوقات ، ابو شجاع [ 276
f
] عضد الدّوله ، به دشت ارژنه ، از براى اصطياد « 3 » رفته بود و ابو الطيب « 4 » متنّبى ، ملازم خدمتش بوده ، در آنجا اشعار بسيارى گفته ؛ بعض از آنها ، اين است :
عربيّه
سقيا لدشت الارزن الطّوال * بين المروج الفسيح و الاغيال
مجاور الخنزير و الرّيبال * زابى الخنانيص من الاشبال
مستشرف الدّب على الغزال * مجتمع الاضداد و الاشكال « 5 »
از دشت ارژنه گذشته ؛ سه فرسنگ آمده ، به كاروانسراى ميان كتل ( 18 ) رسيدم و در عرض اين راه ، كوه و كتلى است ( موسوم به كتل پيرزن ) ؛ راهى بس صعب و سخت ، تمام سربالا و پيچ اندر پيچ ؛ در هر قدمى ، هزاران سنگ و هر خطوه از آن ، برابر صد فرسنگ ؛ درختهاى جنگلى نيز ، اسباب مزاحمت عابرين است . اين اشعار فرّخى نيكو مناسب است ( 19 ) :
رهى كه ديو در او گم شده به وقت زوال * چو مرد كم بين ، در تنگ بيشه ، وقت سحر
درازتر ز غم مستمند سوخته دل * كشيدهتر ز شب دردمندِ خسته جگر
هواى آن دژم و باد آن چو دود جحيم * زمين آن سيه و خاك آن چو خاكستر
همه درخت و ميان درخت خار گَشَن * نه خار بلكه سنان خَلَنده و خنجر
هامش
( 1 ) . مثابه به معنى مانند است .
( 2 ) . بحيره ، تصغير بحر است كه دريا باشد .
( 3 ) . اصطياد : شكار كردن .
( 4 ) . ابو طيب احمد بن الحسين بن الجعفى الكوفى ، اسما از شعراى عرب است و از جملهء فصحا و ادباى روزگار ؛ مولدش كوفه ، در نواحى بغداد ، جمعى از قطّاع الطّريق ، او را كشتند ؛ قتلش در سنهء سيصد و پنجاه و چهار واقع شد .
( 5 ) . گشن به فتح كاف فارسى و شين معجمه و نون ، به معنى انبوه است .