كه در دست داشت ، بر جفنش « 1 » نهاد و عينش را گشاد . مقلهاش « 2 » را ناظر آمد و گفت : اين خيره سر تيرهدل ، هم ازرق چشم بوده و هم گرازپشم ؛ آنگاه حكم داد تا آن سر را بر سر دار كنند كه گردنكشان را عبرتى باشد . پس روى به اين فقير نموده ، فرمود : چنانچه فتح تبر را يك رباعى بديهه آورى ، عطيّتى « 3 » ببرى . ارتجالا اين رباعى را گفتم و صله « 4 » گرفتم :
بر دار ، چو سردار تبر را شد سر * كام همه خلق گشت شيرين چو شكر
[ 344 f ] زنهار « 5 » به خسرو « 6 » برسانيد خبر * كز تيشهء فرهاد بشد فتح تبر
روز ديگر ، مأمورم فرمود كه از شيراز به قلعهء تبر رفته ، نقشه [ اى ] از آن ، در ورقه [ اى ] برداشته ، بياورم ؛ تا آن را به دار الخلافهء طهران فرستد ؛ لهذا با عزمى جزم ، به همراهى يك نفر سوار ، بدان جانب حركت نمودم ؛ به تفصيلى كه مذكور مىشود ؛ انشاء اللّه تعالى .
از شيراز آمدم در بلوك كوار ؛ كه ذكر آن و فراسخش ( 6 ) بيش از اين در اين كتاب مرقوم آمده . از كوار گذشته رسيديم به خفر ؛ و قبل از اين نيز نامى از آنجا برده شد و مجمل ذكرى از آن مسطور گرديد . [ تفصيل اين است ] :
خفر : بلوكى است از فارس ، در سمت جنوب شيراز ؛ و بعد مسافت آن را سابقا مذكور داشتم . اين بلوك ، هوايش گرمسير و مايل به اعتدال است ؛ حاصلش غلّه و برنج و مركّباتش بىحدّ و حصر . آبش از رودخانه ؛ شكارش ، آهو و كبك و درّاج . قبر جاماسب حكيم در آنجاست ؛ به تفصيلى كه گذشت . ولى چون از فضلاى آنجا نامى برده نشد ، در اينجا نگاشته مىآيد :
تذكره : از جمله فضلاى معروف آنجاست فاضل خفرى ( 7 ) و هو : شمس الدّين محمّد از تلامذهء مير صدر الدّين محمّد شيرازى بوده و از اعاظم علماى عصر گرديده ؛ جامع اقسام حكمت الهيّه و حاوى انحاى رياضيّه گشته . از جمله تصنيفاتش ، كتاب منتهى الادراك « 7 » است و رساله [ اى ] در هيئت و رساله [ اى ] در حلّ ما لا ينحل و رساله [ اى ] مشتمل بر چهل حديث و رساله [ اى ] در اثبات واجب ؛ و حواشى كثيره نيز بر بسيارى از
هامش
( 1 ) . جفن : به فتح اوّل و سكون ثانى ، پلك چشم است .
( 2 ) . مقله : به ضمّ اوّل ، درون چشم كه جامع سفيد و سياهى است .
( 3 ) . عطيّه : بر وزن سفينه ، دهش و بخشيده شده .
( 4 ) . صله : به كسر صاد مهمله و فتح لام ، به معنى انعام و عطا دادن است و مجازا چيز بخشيده شده را گويند .
( 5 ) . زنهار : در اينجا به معنى البتّه و تأكيد در فعل است .
( 6 ) . خسرو : پادشاه ، مقصود است مطلق .
( 7 ) . منتهى الادراك : كتابى است در علم نجوم .