تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار عجم ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
كه هرگز اعيان دولت و اركان مملكت را مدّاحى نكرده و چون شعراى والع « 1 » ، رطب و يابسى به هم نبافته در اعياد ، به هر مجلس و محفلى قدم ننهاده و مديحه‌اى نخوانده و به اخذ صله ، ولوع « 2 » نبوده ، بلكه به آنچه از دسترنج خود به دست آورده ، قانع شده و خدا را شاكر گشته ؛ الّا ما شذّ و ندر ( 31 ) كه ملزم بوده‌ام ؛ و ليكن گاهى مدحى از استاد جليل خود - ادام اللّه شرفه - نموده و در بعض از اعياد ، معروض به حضرتش داشته و آن را مايهء اجر جزيل و ثواب عظيم انگاشته‌ام ؛ لهذا در اين سفر ، هنگام مراجعت ، متدرّجا مسمّطى در بهاريّه ، به طرزى تازه ، به رشتهء نظم كشيدم تا لدى الورد كه ايّام نوروز سلطانى است ، هديّت و ارمغانى به حضرتش برده باشم ؛ و آن اين است :
[ 339 f ] دوباره باد بهار به باغ شده پىسپار * به باغ شد پىسپار نسيمى از هر كنار
نسيمى از هر كنار شد آشكارا چو پار * شد آشكارا چو پار نوايى از مرغزار
نوايى از مرغ‌زار برآمد از مرغزار
به جاى باران ، سحاب ، فشانده لولوى تر * فشانده لولوى تر به شاخه‌هاى شجر
به شاخه‌هاى شجر ، هزارها نوحه‌گر ، * هزارها نوحه‌گر ، به پيش گل تا سحر
به پيش گل تا سحر به شكوه از دست خار
چمن ز فرّ بهار بود چو خرّم بهشت * بود چو خرّم بهشت ز سبزه اطراف كشت
ز سبزه اطراف كشت شده است مينو « 3 » سرشت * شده است منيو سرشت جهان ز ارديبهشت
جهان ز ارديبهشت كند به خُلد افتخار
پر از شقايق شده است فراز تلّ و دمن * فراز تلّ و دمن بود چو كان يمن
بود چو كان يمن ز لاله صحن چمن * ز لاله صحن چمن به گونه چون بهر من
به گونه چون بهر من بود چو مشك تتار
شكوفه در بوستان ، به شاخه‌ها بردميد * به شاخه‌ها بردميد ، گشود چشم اميد
گشود چشم اميد كه تا گل آيد پديد * كه تا گل آيد پديد نمود چشمان سپيد
نمود چشمان سپيد ، تو گويى از انتظار
ببين به سنبل كه چون به زلف داده است تاب * به زلف داده است تاب بر آن فشانده گلاب
بر آن فشانده گلاب ، ز قطره‌هاى سحاب * ز قطره‌هاى سحاب همى كند اضطراب
هامش
( 1 ) . والع : حريص و دروغگو را گويند . ( 2 ) . ولوع : بر وزن صبور ، صاحب حرص و خواهش باشد . ( 3 ) . مينو : بهشت را گويند .